ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - اختلاف و خصومت با علىّ بن ابي طالب عليه السّلام يا معلول نادانى بوده است و يا خودخواهى در درجهء خودپرستى
اصلى را در نظر بگيريد و آن گاه در بارهء من بينديشيد كه آيا من در ميان شما با محض عدالت رفتار نكردهام آيا كمترين ظلم و تعدّى از من سراغ داريد آيا همهء ساليان عمرم را در راه برقرارى عدالت در اجتماع سپرى نكردهام آيا من بزرگترين مبارز جهل نيستم آيا صبح و شام ، در زندگى معمولى ، در حال جنگ و پيكار ، در هنگام عبادت ، در مديريّت اجتماعى ، با هر وسيلهء ممكن علم را ترويج ننمودهام آيا يك لحظه حتّى در ناچيزترين موقعيّت ، شما از من خلاف صدق و صفا ديدهايد مگر من نمى دانم دروغ و دغل چه نتايج بدى نصيب آدمى مى نمايد بلى ، خداوند هستى آفرين و دانا به آشكار و نهان شاهد است كه من همهء ساليان عمرم را با صدق و صفا و عدالت و معرفت گذراندهام ، چنين شخصى هرگز نه خلاف واقع مى گويد و نه مرتكب خلاف واقع مى گردد .
من در همهء حالات با خدا در ارتباطم ، او را مى بينم و درمى يابم و سختى خصومت او را با دروغگويان بخوبى مى دانم . پس در گفتار من ترديدى بخود راه ندهيد و نافرمانى با من گيج و كلافه تان ننمايد ، همچنان كه در كردار من كوچكترين خلاف اصول انسانى - الهى نديدهايد [ و اگر من و شما تا آخرين لحظات دنيا زندگى كنيم ، در سايهء لطف خداوندى هيچ خطائى از من نخواهيد ديد ] . بنا بر اين ، به چه علَّت وقتى كه من سخنانى در بارهء جريانات پشت پردهء ظاهرى ( عالم غيب ) مى گويم ، بيكديگر چشمك مى زنيد آيا تصوّر مى كنيد فرزند ابي طالب كه ارتباط مستقيم با خدا دارد ، خلاف واقعى بر زبان بياورد ، حاشا و حاشا . آرى ، شما در آن موقعى كه من از پشت پرده خبر مى دهم ، بايد با شگفتى شديد بروى يكديگر بنگريد و چشمك بزنيد و با گردش خاصّ چشمهايتان تبادل جهل نماييد ، زيرا شما كه علل و روابط رويدادهاى روى پرده را نمى فهميد ، چگونه مى توانيد واقعيّات پشت پرده را بفهميد اى قربانيان جهل و خودپسندى ، من آن اخبار غيبى را از خودم نمى گويم ، بلكه سوگند بخدائى كه دانه را مى شكافد و سوگند بآفرينندهء انسانها ، من آنها را از پيامبر فرا گرفته و بشما ابلاغ مى نمايم . چرا نمى پذيريد و چرا انكار يا ترديد مى كنيد علَّت ترديد و انكار شما مقايسه اى است كه ميان من و خودتان مى كنيد و نمى دانيد كه نبايد كار پاكان را با خود مقايسه نماييد . تشابه ظاهرى عضوى شما را فريب ندهد ، زيرا - < شعر > آن يكى شير است اندر باديه وين يكى شير است اندر باديه < / شعر >