تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٣ - شرح آيات
شرّ فريبندگى آن با انفاق كردن مال و مقيد بودن به حدود شرعى در گرد كردن آن خلاص كند.
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ- و اما انسان، چون پروردگارش او را بيازمايد و كرامت و نعمت به او ببخشد، مىگويد كه پروردگارم مرا بزرگ داشت.» آرى، ثروت خود به خود نعمت و كرامت است، ولى در عين حال وسيله آزمايش و اختبار نيز هست، و اين در عين حال خط جدايى و دقيق ميان بصيرت الاهى و تصور بشرى است، پس ثروت پليد نيست، و هميشه هم كرامت و بزرگوارى نيست، بلكه حقيقتى بدون هويت و بدون رنگ است، و اين هويت درنگ را از طريقه تصرف انسان در مال پيدا مىكند.
/ ٩٦ [١٦] به همان گونه، فقر خود به خود نقمت و بدبختى نيست، بلكه نقمت سر فرود آوردن در برابر آن است و معتقد شدن به اين كه فقر دليل خوارى در نزد خدا است.
«وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ- و اما چون خدا او را بيازمايد و روزى را بر وى تنگ كند،» حكمت اين تنگى روزى آزمودن او است، كه اعتماد به نفس خويش را از دست مىدهد و گمان مىكند كه خوار شده است و هميشه چنين خواهد بود.
«فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ- پس مىگويد: پروردگارم مرا خوار كرد.» هرگز! ... فقر خوارى نيست، بلكه آزمايشى است، و چه بسا فقير ژندهپوشى باشد كه هيچ كس به او اعتنايى ندارد و چون بر خدا سوگند ياد كند سوگند او را بپذيرد.
مگر ثروت گاه از راه نامشروع به دست نمىآيد، و بلكه قاعدتا چنين است؟
آيا فقر گاه به سببهايى بيرون از اراده آدمى پيش نمىآيد، به اين كه در سرزمينى فقير به دنيا بيايد، يا پدر و مادرش فقير باشند؟ پس چگونه مىتواند ثروت