تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٩٣ - شرح آيات
سختترين شكل عداوت به دشمنى با پيغمبر پرداخت.
در راههاى مكه پشت سر پيامبر راه مىرفت و مردمان را از او و، به گمان خود، از اين كه پيغمبر جادوگر است بر حذر مىداشت، و مردمان مىدانستند كه او بزرگ بنى هاشم است و در تنظيم امور ايشان به راستى و درستى عمل مىكند و به همين سبب به او مراجعه مىكردند،/ ٤٢٥ ولى از موقعيت خود سوء استفاده مىكرد و به افراد و قوم خويش خيانت مىورزيد، و پيامبر اسلام را گاهى به دروغگويى متهم مىكرد و گاه به جادوگرى، و سخن زشت درباره او مىگفت و مىگفت: تبا له.
بعضى از مفسران گفتهاند كه: چون فرستادگانى از اعراب براى ديدار با پيغمبر- صلى اللَّه عليه و آله- مىآمدند، ابو سفيان به نزد ايشان مىرفت، و چون از او درباره رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله- مىپرسيدند و مىگفتند كه تو از ما داناترى، ابو لهب در پاسخ ايشان مىگفت كه: او دروغگويى افسونگر است، و به همين سبب ديدار كنندگان از ملاقات با پيامبر- صلى اللَّه عليه و آله- منصرف مىشدند. و يك بار گروهى آمدند و ابو لهب به كار هميشگى خود پرداخت، ولى آنان گفتند كه تا او را نبينيم و سخن او را نشنويم از مكه بيرون نخواهيم رفت، پس ابو لهب به ايشان گفت: ما پيوسته به درمان كردن او مشغوليم، زيانكارى و نگونسارى باد او را.
او و همسرش شعر زشتى را عليه پيغمبر چنين مىخواندند
مذمّما عصينا
و امره أبينا
و دينه قلينا