تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٦ - شرح آيات
كه شرك همچون حجابى ميان آدمى و پروردگار او حايل مىشود، حجابى در قلب و حجابى در رفتار، و ارزش ايمان در سركوبى گردنكشان مستكبر در اجتماع آشكار مىشود كه سبب آزاد شدن انسان از جبت و طاغوت و بازگشتن او به نور عقل و صفاى فطرت است، و از همين راه پيش مىرود تا طبيعت را در دنيا مسخر خود سازد و خواستار خرسندى خدا و نعمت پايدار بهشت شود.
اما آن كس كه سر در برابر فشارها فرود مىآورد، و خود را تسليم شهوتهاى نفس و خواستهاى گردنكشان مىكند، مؤمن به خدا نيست.
مگر نه اين است كه ايمان به خدا به آدمى بينش و عزم و اراده و فرزانگى و شجاعت و عقل/ ٤٠٦ و توكل عطا مىكند؟ آيا امكان آن هست كه كسى با اين صفات آرمانى به پيروى از هواى نفس و فرمانبردارى از گردنكشان بپردازد؟
[٦] و بدين گونه راه گمراهى از راه خدا، و دين كافران از دين حق باز شناخته مىشود.
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ- دين شما از آن خودتان و دين من از آن خودم.» دين برنامه و روش عمل تكامل يافتهاى است كه انسان در زندگى خود ملتزم به آن مىشود، و برنامه خدا با برنامه شرك قابل جمع شدن نيست، و بعضى گفتهاند كه «دين» در اين جا به معنى پاداش و جزا است، پس معنى آن چنين است كه جزاى عمل و پرستش هر كس به خود او مىرسد، كه اگر نيك باشد نيك است و اگر بد باشد بد. و معنى نخستين با سياق آيه سازگارتر است، بدان سبب كه جوهر دين عبادت است، پس هر كه خدا را بپرستد به دين او در مىآيد، و هر كه شركا را بپرستد به دين آنها در خواهد آمد.
اين براءت و جدايى و بيزارى صريح از دين شرك وسيلهاى براى تميز دادن دين خدا از دين مدعيان خدايى، و تشخيص پرستندگان خدا از پرستندگان طاغوت، و باز شناختن خط رسالت از راههاى گمراهى است.
مشركان و مستكبران و مترفان در سراسر تاريخ در آن كوشيدهاند كه در برخورد با مؤمنان صالح با تشويق و بيم دادن آنان را از راه راست خود منحرف سازند