تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٠ - شرح آيات
خاموشى گراييد به دامن زدن اختلاف مىپردازند، پس چه مىشد اگر اصلا از وحى محروم مىماندند؟! [٥] اختلاف ميان افراد بشر از كجا پيدا مىشود؟ از شرك به خدا، در آن جا كه هر حزبى به تقديس چيزى مىپردازد كه خدا آن را روا نشمرده است، و بدين گونه مقدسات مختلف مىشود، و ارزشها متفاوت، و در نتيجه اختلاف فراهم مىآيد، در صورتى كه اگر همگان به آن بينشهايى كه وحى در اختيار ايشان قرار داده است مراجعه مىكردند، و به تقديس مصلحت يا سرزمين يا قبيله يا اشخاصى جز خدا نمىپرداختند، يك كلام مىشدند و كارهاى ايشان اصلاح مىشد.
«وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ- و به چيزى جز آن فرمان نيافتند كه خدا را بپرستند،» نه شركاى موهومى او را، و پرستش جز با تسليم شدن به خداى يگانه، و طرد كردن خضوع و خشوع در مقابل هر ارزش يا سلطهاى جز خدا، صورت اتمام پيدا نمىكند.
«مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ- و دين را خالصانه مخصوص او دانند و دينداران پاكدين باشند،» چنان معلوم مىشود كه معنى دين: شريعت يا نظامى است كه انسان خود به خود در برابر آن خاضع است، و خالص بودن اين طرد جمع كردن ميان دوستى خدا و فرستادگان و اولياى او و ميان ديگر سلطههاى مادى است، و اين چيزى است كه اهل كتاب درباره آن استقامت ندارند، و مشاهده مىكنيم كه كلمه رايجى را به بدعت بر سر زبانها انداختهاند كه: آنچه از خدا است براى خدا، و آنچه از قيصر است براى قيصر، و آن كس كه پيرو هواى نفس قيصر باشد چگونه مىتواند دينى خالص براى خدا داشته باشد؟! پيش از اين گفتيم كه كلمه حنيف را به پاك و طاهر معنى مىكنيم، پس چرا اين كلمه پس از اخلاص در دين آمده است؟ شايد توحيد درجاتى داشته باشد: اول آنها گواهى دادن به زبان بر يگانگى خدا و عقد اجمالى قلب بر آن