تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٦ - شرح آيات
فطرتى كه با او است برايش كافى نيست، بلكه به يادآورى وحى و دعوت فرستاده خدا نيازمند است، و در عين حال در معرض جريان شديدى از شهوات نفس و وسوسههاى شيطان خويش و گمراه كنندگى مدعيان دين و فشار صاحبان سلطه و ثروت نيز قرار دارد. آيا نمىبينى كه چگونه، با وجود نزول وحى و دعوت به رستگارى تنها گروه اندكى ايمان مىآورند، و فرستاده خدا و مؤمنان در راه دعوت مردمان به خدا ناچار بايد به مبارزه برخيزند! «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ- كسانى از اهل كتاب و مشركان كه كافر شدند، از اين كفر خود دست بردار نيستند تا آن زمان كه برهانى آشكار به ايشان برسد.» چنان مىنمايد كه اين آيه كه فهم آن براى بعضى از مفسران دشوار بوده تا آن جا كه آن را مشكلترين آيه شمردهاند، ما را با عباراتى ساده و با برهان به ناگزير بودن رسال الاهى متوجه مىسازد، و مگر اين امر امكان مىداشته است كه بدون رسالت/ ٢٦١ اسلام آن حجابهاى ضخيم كه با گذشت قرنهاى تاريك يكى بر روى ديگر قرار گرفته و مانع عبور نور عقل و هدايت فطرت شده و تعليمات دين را منحرف و شخصيت انسانى را مسخ كرده بود، خود به خود از ميان برده؟! هرگز ... بدان سبب كه بشريت را فساد و تباهى فرا گرفته، و هيچ كس نمىتوانست به آسانى در برابر آن ايستادگى كند، و از همين روى خداوند پيامبرى را با رسالتى پاك از پليدى گمراهيها و ناپاكى فرهنگ ايشان به رسالت مبعوث كرد.
[٢] دو خط فكرى براى رهبرى انسان در طول قرنها با يكديگر در تنازع بوده است: يك خط وحى تجسم يافته در پيامبران خدا- عليهم السلام- و مؤمنان به ايشان، و ديگرى خط جاهليت تجسم يافته در گردنكشان و تنعم خواهان، كه فرهنگ اولى از وحى سرچشمه مىگرفت، در صورتى كه فرهنگ جاهليت بر پايه گمراهى قرار داشت.
هر گاه كه وحى تأخير پيدا مىكرد يا دعوت كنندگان آن گرفتار سستى