تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٥ - شرح آيات
راهنمايى مىكند، زيرا نمىتوانيم از روى ادعاها و شعارهاى نظام درباره آن حكم كنيم، بلكه از عاقبت آن مىتوانيم به چنين حكمى برسيم، كه اگر با و جدان انسانى ما موافقت داشت و به حمايت از ناتوان و گرامى داشت يتيم و انفاق كردن به نيازمند و نظاير اينها پرداخت، آن گاه در مىيابيم كه نظامى صالح است.
به همين گونه است نسبت به هر چيز كه نبايد براى شناخت طبيعت آن به تحقيق در آغاز آن بپردازيم، بلكه مىبايستى چشم به پايان و عاقبت آن داشته باشيم.
[١٨] در اجتماع جاهلى كه مال ارزش به شمار مىرود، بىچيزان را فقر و فاقه گرفتار رنج و سختى فراوان مىسازد، بدان سبب كه كسى مردمان را به توجه كردن به حال آنان بر نمىانگيزد و تشويق نمىكند.
/ ٩٨ «وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ- و بر خوراك دادن به درويش و مسكين يكديگر را تشويق نمىكنيد.» مسكين كيست؟ انسانى است همچون من و تو كه عوامل قاهرى او را از دست يافتن به روزى بازداشته است، آيا به او رحم نمىكنى؟ اگر- خداى ناخواسته- همچون او بودى، آيا از مردمان توقع توجّه به خود را مىكردى؟ آيا ممكن نيست كه تو يا يكى از كسانى كه دوست مىدارى مسكين شود، آيا دوست مىدارى كه او شب گرسنه بخوابد و اطرافيان او از سيرى سر دل كرده باشند؟ و آيا انسان صاحب وجدانى به اين امر راضى مىشود؟
كمترين چيزى كه به مسكين مىدهيم خوراك است ... اين حق چارپايان و گياهان است، تا چه رسد به كسى كه شبيه ما در آفرينش است؟! پروردگار ما گفته است كه آنان از آن جهت يكديگر را به طعام دادن به درويشان تشويق نمىكنند و فرمان نمىدهند كه اجتماع ارزشهاى انسانى خود را از دست داده است، چه بسا هست كه شخصى به سبب بخلى كه دارد، از طعام دادن به مسكينان خوددارى مىكند، ولى آمادگى آن دارد كه ديگرى را به اين كار دعوت كند، و مىبينيم كه بخيل آرزومند آن است كه ديگرى به جاى وى به اطعام