تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٣ - شرح آيات
شريفترين آنها در عصر رسالتى است كه پيامبر به آن مبعوث شد، و عصر عدالتى است كه حجت قائم به آن قيام مىكند.
/ ٣٣٥ بعضى گفتهاند: زمان از آن نظر به نام عصر خوانده شده است كه آدمى به همان گونه فشرده مىشود كه پارچه شستنى از آب بيرون آمده را مىفشارند، و قسم به دهر بدان لحاظ است كه آدمى را مىفشارد، و هر چه بوده باشد، سوگند خوردن به آن با موضوع آينده متناسب است: يعنى زيان انسان براى عمرش، مگر زمان سبب زيان نيست؟
[٢] اگر آدمى بداند كه چگونه ياختههاى بدنش تبدل پيدا مىكند، و چگونه در هر روز هزاران ياخته از مخ او نابود مىشود بى آن كه جانشينى جاى آنها را بگيرد، و چگونه هر چيز كه در پيرامون او است به شتاب در راه نابودى پيش مىرود، و حتى خانهاى كه در آن به سر مىبرد، به سرعتى دور از تصور در حال نابود شدن است.
اگر انسان بداند كه عمر او در مقايسه با عمر زمين كه بر آن زندگى مىكند و سپس در رحم آن به خواب ابدى مىرود، چيزى قابل ذكر نيست. كوتاهتر از نسيمى است كه در يك روز بسيار گرم بر او بوزد، و از ابرى كه در روز پر باد به حركت در آيد، بلكه همچون برقى ناگهانى و خيالى گذران است.
اگر از آن با خبر باشد كه هر لحظه از عمر او براى او مسئوليتى فراهم مىآورد كه يا سبب برداشتن گامى به سوى فردوس است يا مايه افتادنى در آتش.
اگر همه اينها را بداند به اصلاح خويش بر خواهد خاست، و ديگر خود را تباه نمىسازد و چيزى از عمر خود را ضايع نمىكند، بدان جهت كه اگر ايمان نباشد در زيانكارى است.
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ- كه انسان در زيانكارى است.» زيانكارى چنان او را احاطه مىكند كه خانه انسان را احاطه مىكند. چه زيان بزرگتر از اين كه هر روز پارهاى از عمر و پارهاى از سرمايه خويش را از دست بدهد كه در نتيجه پارهاى از هستى و ذات خويش را از دست داده است. مگر ذات