تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٢ - شرح آيات
يقين كسى باشد كه آن را با دست خود لمس مىكند، بدان سبب كه قلب او براى دريافت حقيقت آتش آمادگى بيش از آن شخص ديگر دارد. و چنين است كه/ ٣٢١ پزشك از حالت مريض و خصوصيت بيمارى او بيش از خود بيمار آگاهى دارد، و به همين سبب در حديث آمده است: «چه بسا مىشود كه كسى فقه و فهم را به نزد كسى مىبرد كه از او فقه و فهم بيشتر دارد»، [١٨] و شك در آن نيست كه در ميان مسلمانان اواخر كسانى وجود دارند كه يقين آنان به راستى رسالت از بعضى از معاصران پيامبر و اصحاب او بيشتر است، و اين همه بدان سبب است كه يقين علم محض نيست بلكه روحى در قلب است كه شخص را به علمى كه به دست آورده مطمئن و آرام مىسازد، چنان كه در ايمان و تقوى نيز چنين است، و به تعبيرى ديگر: يقين- چنان كه در آغاز سخن گفتيم- نقطه تلاقى علم با اراده است، به همان گونه كه ايمان: تسليم شدن به علم و اذعان كردن به آن، و عزم كردن قلب بر قبول مشاهدات علم است به هر قيمت كه لازم باشد، و اين تنها با ظاهر شدن نشانههاى حقيقت ميسر نمىشود، بلكه نيز بايد نفس آن را تصديق كند و به آن آرام گيرد، و از همين روى يقين مؤمن به غيب شديدتر از علم شخص كافر به مشاهده و شهود است، و يقين بعضى از كسان به جايى مىرسد كه با همه اندامهاى خويش با غيب زندگى مىكنند، و امير ايشان امام على- عليه السلام- گفته است: «اگر پردهها برداشته شود، چيزى بر يقين من افزوده نخواهد شد»، [١٩] و در صفت مؤمنان گفته است: «پس ايشان و بهشت همچون كسى باشند كه آن را ديده و متنعم شده است، و حال ايشان و دوزخ همچون حال كسى است كه آن را ديده و عذاب آن را چشيده». [٢٠] در كافى، از محمد بن يحيى، از احمد بن محمد و على، از پدرش، از ابن محبوب، از ابو محمد الوابشى و ابراهيم بن مهزم، از اسحاق بن عمّار آمده است كه
[١٨] - اصول كافى، ج ١، ص ٤٠٣.
[١٩] - غرر الحكم و درر الكلم، ص ٦٠٣.
[٢٠] - نهج البلاغه، خطبه ١٩٣.