تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٥ - شرح آيات
سست و نااستوار، و پايههاى ايمان ناپايدار. پندار با حقيقت به هم آميخته، همه كارها درهم ريخته. بر و نشو كار دشوار، درآمد نگاهش ناپايدار، چراغ هدايت بىنور، ديده حقيقت بينى كور، همگى به خدا نافرمان، فرمانبر و ياور شيطان، از ايمان روگردان. پايههاى دين ويران، شريعت بىنام و نشان، راههايش پوشيده و ناآبادان. ديو را فرمان بردند، و به راه او رفتند و چون گله كه به آبشخور رود پى او گرفتند./ ٢١٨ تخم دوستيش در دل كاشتند، و بيرق او را برافراشتند حالى كه فتنه چون شترى مست آنان را به پى مىسپرد و پايمال مىكرد و ناخن تيز بدانها در مىآورد، و آنان در چار موج فتنه سرگردان بودند، درمانده و نادان، و فريفته مكر شيطان. در خانه امن كردگار با ساكنانى تبهكار و بد كردار، خوابشان در شب بيدارى و سرمه ديدهشان اشك جارى، در سرزمين عالم آن دم از گفت بسته، دجّال به عزت در صدر نشسته»، [١] و گفت: «همانا خدا محمد را برانگيخت، تا مردمان را بترساند، و فرمان خدا را چنان كه بايد برساند. آن هنگام شما اى مردم عرب! بدترين آيين را برگزيده بوديد، و در بدترين سراى خزيده. منزلگاهتان سنگستانهاى ناهموار، همنشينتان گرزه مارهاى زهردار. آبتان تيره و ناگوار، خوراكتان گلو آزار، خون يكديگر را ريزان، از خويشاوند بريده و گريزان. بتهاتان همه جا بر پا، پاى تا سر آلوده به خطاى»، [٢] و گفت: «او را هنگامى فرستاد كه: پيامبران نبودند، و مردمان در خوابى دراز مىغنودند، اسب فتنه در جولان، كارها پريشان، آتش جنگها فروزان، جهان تيره، فريب دنيا بر همه چيره، باغ آن افسرده، برگ آن زرد و پژمرده، از ميوهاش نوميد، آبش در دل زمين ناپديد، نشانههاى رستگارى ناپيدا، علامتهاى گمراهى هويدا، دنيا با مردم خود ناخوشروى، و با خواهنده خود ترش ابروى، بارش محنت و آزار، خوردنى آن مردار، درونش بيم، برونش تيغ مرگبار». [٣] و گفت (ع) در بعثت پيامبر (ص): «او را برانگيخت، در حالى كه مردم
[١] - نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى، خطبه ٢.
[٢] - همان منبع، خطبه ٢٦.
[٣] - همان منبع، خطبه ٨٩.