تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٠٥ - شرح آيات
١- اگر تفسير نخست را (كه گويد امّيّين منسوب به امّ القرى و مراد اهل مكّه هستند) بپذيريم اين امر جلوهاى از حكمت خداست كه پيامبر خود را در مركز سرزمينها و بزرگترين و مهمترين شهرهاى آنها و جايى كه كانون تباهى و گمراهى است مبعوث مىكند، و بيگمان تأثير اين امر در تغيير و دگرگون ساختن جامعه بيشتر است.
٢- بنا بر تفسير ظاهرتر (كه گويد امّيّين جاهلياناند)، به اين نكته رهنمايى مىشويم كه خداوند/ ٣٧٣ هنگامى كه تمدّن بشريت به سوى نابودى و پايان يافتن مىرود، بشريّت را نجات مىدهد.
هنگامى كه خداوند پيامبر خود را در ميان اجتماعى كه در چنين درجه پايينى از علم قرار داشت مبعوث كرد اين حقيقت را به ما آموخت كه رسالت تكاملى خود بخود نبوده كه بشريّت و تمدن بدان رسيده باشد، هرگز ... بلكه همچون باران زندگى بخشى است كه از آسمان بر زمين خشك مىبارد و آن را پر از گياه و زيبايى مىكند، و رسالت براستى همچون پرتوهاى خورشيد است كه بر درّههاى تيرگى فرود مىآيد و مىتابد و روشنايى و درخشش بر آنها مىپراكند. بيقين رسالت بيرون از چارچوب روند تاريخى مىآيد و انقلابى بديع و تحوّلى بزرگ در آن به وجود مىآورد كه هيچ تفسيرى جز در همان تعبير رسالت و پيامبرى براى آن نمىيابيم. و نه چنان است كه پارهاى ادّعا مىكنند رسالت سنگ بنا و عاملى مساعد براى عوامل تمدّن موجود در نزد اعراب بود، زيرا تمام دلايل تاريخى دلالت بر وجود جاهليّت (امّيّت) فراگير در تمام ابعاد در محيطى دارد كه پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) در آن مبعوث شد و فاطمه دختر محمد (عليها السلام) در گفتگو درباره پدر خود از آن محيط چنين تعبير كرده است: «خداوند او را براى اتمام امر و دين خود، و عزم بر اجراى حكم خود، و تنفيذ آنچه حكمتش مقدّر كرده است برانگيخت. پس امّتها را ديد كه در دينهاى خود متفرّق شدهاند، پارهاى در آتشكده به نيايش معتكف و گروهى در بتكده به پرستش معترف و با وجود شناختن خدا، در راه انكار او منحرف. از اين رو خداوند به وجود پدرم محمد (صلّى اللَّه عليه و آله) تاريكيهاى آن جامعه را روشن