تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٨ - شرح آيات
دايره دانش و نيروى او، و او راست كليدهاى غيب و آنچه نهان است و جز او هيچ كس آنها را نمىداند ... مورى خرد را در جنگلى پهناور بپندار كه در شبى تيره و تار از جايى به جايى مىرود، خداوند راز درون و هدف آن مور را مىداند، و از جنبش روح در ميان پهلوهايش آگاه است و وسوسههاى خواهش و شهوت را در دلش مىشناسد، و از انگيخته شدن غريزهها در نفسش خبر دارد ... اين همه را مىداند و ملكوت (مالكيّت مطلق و چيرگى عامّ) او بر آن احاطه مطلق دارد.
براستى خداوند مالك و صاحب اختيار جنبش چيزها و مالك ذات و هستى آنهاست، پس مالكيت مطلق آسمانها و زمين از آن اوست، پروردگار ما والاست و ملك او عظيم است.
براستى او مالكى است كه ملكش را زوالى نيست، و حدود جغرافيايى آن را محدود نمىكند و معادلات عالم هستى آن را مقيّد نمىسازد. آيا داستان مأمون عباسى را شنيدهاى؟ كه هنگامى كه مرگش فرا رسيد بر فراز لشكرگاه پهناور خود رفت، و آهى ژرف برآورد و گفت: اى آن كه ملكش زوال نمىيابد، رحم كن بر آن كه ملكش زوال يافت! پروردگار با جبروت ما اين چنين بندگان خود را مقهور مرگ و نيستى كرده است تا آنجا كه شهرياران طوق بندگى او را بر گردن خود نهاده و از شوكت او هراسان و از چيرگى و عزّت او بيمناكاند.
دوم: قدرت هنگامى كه در بشر يافت شود بدو مستى مىبخشد و مستى قدرت بزرگتر از هر مستى ديگر است، و آن گاه كه شراب قدرت در سر قدرتمندان به گردش درمىآيد و از حدود مشروع نافرمانى مىكنند و چون افعى كه با شتاب بر زمين خزد به تكاپو درمىآيند و زهر و مرگ مىپاشند و مىكارند، و پروردگار سبحان ما گفته است: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى [٧٤]- حقّا كه آدمى، هر گاه خويشتن را بىنياز بيند، نافرمانى مىكند»، و خداى سبحان گفت
[٧٤] - العلق/ ٦ و ٧.