تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٦ - شرح آيات
جلّ جلاله، ادا كرد، بدين معنى كه چون به معراج رفت و نزديك عرش خداى تبارك و تعالى رسيد، پروردگار گفت: اى محمد! به صاد نزديك شو و سجدهگاههاى خود را بشوى و آنها را پاكيزه كن و به پروردگارت نماز بگزار، پس پيامبر خدا (ص) به جايى كه خداى تبارك و تعالى بدو امر كرده بود نزديك شد و وضو ساخت و وضوى خود را به تمامى رسانيد». (راوى گويد) گفتم: فدايت شوم، آن صاد كه بدو فرمود از آن وضو گيرد چيست؟ گفت: «چشمهاى كه از پايهاى از پايههاى عرش بيرون مىآيد، بدان آب حيوان گويند و همان است كه خداى عزّ و جلّ در قرآن گفت:/ ٣١٦ «ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ- سوگند به صاد و قرآن داراى يادآورى»» [٥] سپس پروردگار ما به قرآن با عظمت سوگند مىخورد در حالى كه به مهمترين آيات كريمى كه قرآن شامل آنهاست اشاره مىكند كه همان ذكر و يادآورى است.
«وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ- سوگند به قرآن داراى ذكر (يادآورى).» خدا دهها بار كتاب خود را به نام «ذكر» ناميده و در اين جا آن را «ذى الذّكر- داراى ذكر» خوانده است، پس معنى ذكر چيست؟
خدا انسان را مستقيما به سرشت و فطرتش آفريده است، فطرتى كه ايمان به كليّات بزرگ خود را در آن به وديعه نهاده، يعنى ايمان به خدا و روز قيامت، و ضرورت راستى، و وفا و امانت و ... و جز اينها (و آدمى به فطرت موحّد است و بدين محاسن مؤمن) ولى عوامل گوناگون از جمله فشار شهوتها و گرايشها و جامعه او را به كجروى فرا مىخواند. قرآن مىآيد تا او را يادآور چيزهايى شود كه آنها را از ياد مىبرد، يا به سبب عوامل مذكور از آنها غافل مىشود تا به رشد و رهايى خود كه در (راه مستقيم) تجسّم دارد و همان حالت طبيعى و فطرى انسان است، بر خلاف كجروى كه مظهر موارد نادر زندگى است، بازگردد. قرآن عقل را از خلال
[٥] - همان مأخذ.