تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٨ - رهنمودهايى از آيات
پليد شمردند، و از بيم واگيرى او را از شهر خود دور كردند، پس هر كس پيرامونش بود او را رها كرد و جز همسر وفادارش، رحمه دختر يوسف بن يعقوب- عليهم السّلام- نزدش نماند، زنى كه به خاطر شكيبايى و وفادارى به همسر خود بدو مثل زدند، زيرا در خانهها كار مىكرد و به خدمتگزارى مردم مىپرداخت تا نان و آبى براى همسرش بياورد.
ايّوب- عليه السلام- هم چنان شكيبا و بردبار و سپاسگزار نعمت خدا باقى ماند، و هر چه گرفتارى و آزمون او بيشتر و دشوارتر مىشد صبر و اميدش به فضل خدا در دنيا و آخرت فزونى مىگرفت، و پرهيزگاران چنين باشند، همان گونه كه سرورشان، مولاى متّقيان على (ع) ايشان را وصف مىكند و گويد
«در سختى چنان به سر مىبرند، كه گويى به آسايش اندرند». [٤١] شايد سبب استوارى شخصيّت پرهيزگاران و پايدارى و راست روى ايشان در اين باشد كه عوامل استوارى آن را از رسالت الهى پايدارى مىگيرند نه از اوضاع و احوال و عوامل مادّى ناپايدار.
امّا همسر وفادار ايّوب (ع)- زنى كه با وجود پايگاه و ايمان خود، به عصمت پيامبران نبود- شيطان به صورت بشر نزدش آمد، و به وى گفت كه من پزشكى ماهرم و مىتوانم همسرت را درمان كنم، ولى به يك شرط، و آن اين است كه او پس از بهبود يافتن خود بگويد كه من بهبودش دادم، و آن زن به خاطر عشق به همسرش كه پيامبر بود پذيرفت، و شتابان آمد و ايّوب را از موضوع آگاه كرد و ايّوب بر او خشم گرفت، و سوگند خورد كه او را صد تازيانه بزند.
بدين سان ايّوب آزمون خود را به پايان برد و به درگاه پروردگارش دعا كرد و خدا دعاى او را پذيرفت و اجابت فرمود، و از رنج همسر او نيز كاست بدين معنى كه به ايّوب فرمود دستهاى شاخه نازك و گياه به جاى تازيانه برگيرد و زنش را با آن بزند، و خانواده و دارايى و پايگاه او را بدو بازگردانيد و نام و ياد او را همچون
[٤١] - نهج البلاغه، خطبه ١٩٣؛ ترجمه دكتر شهيدى، ص ٢٢٥.