تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨١ - شرح آيات
و سياق مطلب درباره اين موضوع از زاويه گفتگو از طبيعت فرشتگان و ماهيّت (و نفى جنسيّت) آنها درآمده، تا براى ما روشن سازد كه تصوّرات و پندارهاى جاهليان نه تنها در تعيين نقش فرشتگان خطاست بلكه آنها حتى ماهيّت فرشتگان را هم نمىدانند، و هر انديشه و فكرى كه درباره آن آفريدگان نزد اينان وجود دارد يكسره پندارهايى پوچ است كه هيچ دليل منطقى بر آن نيست.
/ ٢٨٨ «أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ* وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ- آگاه باش كه از دروغگوييشان است كه چنين مىگويند* خدا صاحب فرزند است! دروغ مىگويند.» در واقع اعتقاد به فرزنددار شدن خدا كه اصلا براى گريختن از سنگينى مسئوليّت سرچشمه گرفته است، براى آن است كه انسان غرور و كبر و بلند پروازى خود را به مقام پروردگارى سير و اشباع كند. اين اعتقاد را مدّعيان حكمت و فلسفه توجيه كرده و نظريات حلول و اتّحاد، و وحدت وجود را وضع كردهاند، و هر چه در توجيه آن بكوشند، تنها بهتانى است درونى در نفوس خود آنها و دروغى است زشت بر زبانهايشان.
در واقع مشركان از دروغ بودن ادعاى خود آگاهند و در چنين ادعايى زشتى فاعلى در كنار زشتى فعلى يك جا جمع شده است.
[١٥٣] قرآن ديگر بار مىپرسد
«أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ- آيا خدا دختران را بر پسران برترى داد؟» [١٥٤] به راستى كه صدور چنين حكمى بر خداى سبحان با سادهترين قواعد حكم منطقى تطبيق نمىكند.
«ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ- شما را چه مىشود؟ چگونه قضاوت مىكنيد؟» [١٥٥- ١٥٦- ١٥٧] وقتى انسان مىخواهد بر قضيّهاى حكم كند يا به ضمير خود مراجعه مىكند يا به حجّتى ديگر مانند عقل و دانش، ولى آنها نه با تذكّر