تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦٤ - شرح آيات
[١١٢] برخى مىپندارند كسى كه با اجتماع جاهليّت مخالفت ورزد، به زودى منزوى و جدا مىشود و موج او را به كنارى مىافكند و بىبازمانده مىگردد و نام و نشانى از او بر جاى نمىماند، در حالى كه در تاريخ پيامبران كاملا بر عكس اين قضيّه را مىبينيم كه بر رغم مخالفت انبوه كافران با ايشان خداى سبحان دشمنانشان را هلاك كرده و به فرزندان ايشان بركت داده و مدح و ثناى ايشان را بر هر زبان و در هر زمان جارى ساخته است.
همين ابراهيم (ع) به تنها از قوم خود جدا مىشود تا خود يك تنه امّتى پرستنده خدا مىگردد، ولى به سرانجام كار بنگر كه آنان كه با او مخالفت مىكردند كجايند؟ و چه نام و نشانى دارند؟ آيا اين ادامه بركت يافته شخصيّت او نيست كه در فرزندان و پيروانش استمرار و دوام يافته است؟
/ ٢٧١ «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ- او را به اسحاق، پيامبرى از شايستگان مژده داديم.» شايستگى و صالح بودن پدر و مادر بر نسلهايى كه از آن دو به وجود مىآيند منعكس مىشود، و از طريق مجموعهاى از قوانين و سنّتهاى الهى همچون وراثت، و تربيت، و تأييدات ربّانى پرتو مىافكند.
[١١٣] سپس خدا به ابراهيم و اسحاق بركت داد.
«وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ- او و اسحاق را بركت داديم.» عرب از ابراهيم و فرزندان اسماعيلند، و بنى اسراييل از پسر او اسحاقند، پس او تنها پدر پيامبران نيست بلكه پدر دو ملّت بزرگ نيز مىباشد. آن گاه پروردگار ما در كنار ياد كرد او بركتى را كه بر ابراهيم و پسرش اسحاق ارزانى فرموده تأكيد مىكند، امّا اين بهانه و توجيهى نمىشود كه هر كس از فرزندان آن دو بدين مناسبت صفت قداست را به خود ببندد، و تنها به عنوان آن كه از نسل آن دو بزرگوار است مدّعى برترى شود، زيرا ارزش حقيقى انسان برخاسته از كردار اوست نه از حسب و نسب او.
«وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ- و از فرزندانشان بعضى نيكوكارند،»