تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٨ - رهنمودهايى از آيات
پس براى آن كه بعضى مفسّران قشرى يا برخى از كسانى كه نفسشان از آنها مىخواهد كردارها و انحرافات مردم را توجيه كنند پا به ميدان ننهند كه قرآن بر حسب خواستها و آراء خود تفسير كنند، پروردگار ما در قرآن حكمتآموز هيچ كلمهاى را وانگذاشته مگر آن كه آن را با مثالهايى تاريخى توضيح داده كه انكار يا تبديل و تأويل آنها به غير مضمونهاى خود امكان ندارد.
وقتى خدا در درسهاى گذشته ما را يادآور بندگان مخلص خود شد كه بدون حسابرسى وارد بهشت مىشوند، نياز به مثالهايى تاريخى داشتيم كه ما را به صفات و خطّ/ ٢٤٦ و راه آنان بدين قلّه سرفراز كاملا آگاه و محيط سازد. پس چه بسا ما خود را از آن مخلصان پنداريم، يا در دل خود چنان آرزو كنيم. امّا قرآن راه آرزومندى را مىبرد، آن گاه كه مثالهايى از زندگى پيامبران بزرگ چون نوح و ابراهيم و اسحاق و يعقوب- عليهم السّلام- مىزند و موضعگيريهاى ربّانى ايشان را در ستيزه با بت و طاغوت بيان مىكند، به ما مىگويد: كسى كه با بت درونى نمىستيزد و هواى نفس خود را بر خاك نمىافكند، نمىتواند با طاغوتها بستيزد و آنها را بر خاك افكند.
از آن جا كه اين سوره، در بخشى از خود، بيمارى استكبار و بزرگ خويشتنى يعنى مرضى را بررسى مىكند كه مبتلاى بدان به دروغ و تزوير خود را فراتر از حق مىشمارد، و توضيح مىدهد كه اين بيمارى چگونه انسان را به دوزخ مىكشاند- در برابر استكبار و بزرگ خويشتنى- صفت احسان را نيز توضيح مىدهد. پس در حالى كه اوّلى زيادهروى در خويشتن دوستى و خودپرستى و چرخيدن بر آن محور است، دوّمى به معنى دست شستن از آن و هر چيزى است كه انسان در تملّك دارد از توانيها و قدرتها در راه حق و مردم. در واقع احسان برون شدن فرد از خويشتن خويش و درون رفتن او به عرصه اجتماع است، و همان گونه كه استكبار و بزرگ خويشتنى انسان را به دوزخ مىبرد، و مايه نفرين و لعنت نسلها قرار مىدهد، بيگمان احسان و نكوكارى به ديگران صاحب خود را وارد بهشت مىكند، و ياد نيكوى او را جاودانى مىسازد و ستودن او را بر زبان مردم در هر كران