تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣١ - شرح آيات
آشكار در/ ٢٣٨ همنشين بد نمايان مىگردد. مثلا اگر مؤمن در اجتماعى زندگى كند كه نمازگزارى را خوار مىانگارند، پس ناگزير بر اثر فشار آن اجتماع در معرض ترك نماز قرار مىگيرد، زيرا براى اجتماع- هر اجتماعى باشد- نيرويى است كه همه را به سوى تجانس و سازگارى با خود مىكشاند و ارزشهاى مخصوص به خود را با پرورش و فرهنگ دهى يا با تشويق و ترساندن بر افراد خود تحميل مىكند، امّا نوك اين سلاح كه اجتماع ضد فرد به كار مىبرد چيست؟ بيگمان همان دوست و همنشين است كه حلقه پيوند ميان او و ديگر فرزندان اجتماع است.
بدين سان سزاوار است كه انسان در برابر فشار دوستان و همنشينان خود گرچه به حساب از بين رفتن دوستيشان باشد، پايدارى و مقاومت ورزد. و اين امير مؤمنان- عليه السّلام- است كه مىگويد
«حق دوستى براى من باقى نگذاشت».
[٦٢] دوم: فشارى كه از جانب نسلهاى پيشين وارد مىآيد، و اين فشار به صورتى تمركز يافته در پدر جلوهگر مىشود، زيرا انسان نسلهاى پيشين و تاريخ گذشته را نديده است اما از طريق پدر خود به گذشته مربوط مىشود.
به نظر مىرسد قرآن تا آيه پيشين درباره فشار نوع اوّل با ما سخن مىگفت، اما بقيه آيات اين درس اشاره به فشار نوع دوّم دارد، خداى تعالى گويد
«أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا- آيا منزلگاه خوردن را اين بهتر است.» يعنى بهشتى كه سرانجام مؤمنان مخلص است.
«أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ- يا درخت زقوم؟» كه سرانجام تكذيب كنندگان است؟
و گويى قرآن با اين پرسش كه پس از عرضه داشتن دو گونه سرانجام آمده، ما را ميان گزينش بهشت/ ٢٣٩ و دوزخ، با برانگيختن انديشه ما در جهت پاسخگويى به اين پرسش، مخيّر مىسازد. امّا درباره معنى درخت زقّوم دو تفسير وجود دارد
نخست: هنگامى كه قريش اين آيه را شنيدند، گفتند: ما اين درخت را نمىشناسيم، و ابو جهل به كنيز خود گفت: اى كنيز! به ما زقّوم بده. آن گاه آن