تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٩ - معناى واژهها
جانبش به هم برنيامده باشد صافّ است، از جمله پرندگانى كه بالهايشان را گشوده باشند صافّات خوانده مىشوند، و گفتهاند جمع صافة همان فرشتگانند كه براى نماز و فرمانبردارى برپا ايستاده و صف بستهاند يا بالهاى خود را در حال بالا رفتن و فرود آمدن گشودهاند. و «صفّا» براى تأكيد است.
٢ [فالزّاجرات]: الزّجر دور راندن از چيزى است (با بانگ و نهيب)، و در اين جا مقصود فرشتگانند كه كافران را هنگام گرفتن جانشان دور مىرانند يا به فرمان خدا چيزى را مىرانند.
٧ [مارد]: بيرون شده به سوى فسادى بزرگ، و اين وصف شيطانهاست كه مرده هستند، و اصل آن جدا شدن است، از همين ريشه است كلمه امرد كه موى ندارد، پس مارد جدا افتاده از خير باشد.
٩ [دحورا]: الدحور راندن با عنف و جبر است و گويند
دحر، يدحر، دحرا و دحورا.
[واصب]: دائم ثابت.
١٠ [الخطفة]: خطف همان سلب و ربودن چيزى است به طور ناگهان و با شتاب.
١١ [لازب]: لازب و لازم به يك معنى است، يعنى گلى كه به دست مىچسبد و همان گل خالص است.
١٨ [داخرون]: خوار و ذليل شدگان، از دخر به معنى كوچك و ذليل شد.