تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٥ - شرح آيات
پيشين سوّمين رسول را (كه شايد وصىّ او شمعون بوده باشد) بفرستاد. وى به پادشاه نزديكى جست تا پادشاه او را از خاصّان خود ساخت. آن گاه وى درباره آن دو رسول با شاه سخن گفت و از او خواست كه حجّت آن دو را بشنود، پس چون دليل خود را با شفاى كور مادرزاد و زنده كردن مردگان ابراز كردند (آن جا كه پسر شاه يا پسر يكى از نزديكان او هفتهاى پيش مرده بود و به دعاى آن دو زنده شد)، پادشاه و برخى از قوم او ايمان آوردند،/ ١٠٨ امّا اكثريّت با كسانى بود كه تكذيب مىكردند و خدا همه را با بانگى شديد و ناگهانى هلاك كرد.
اختلاف ظاهر ميان روايات تفسيرى كه مىگويد آن پادشاه ايمان آورد، و ظاهر آيه كه از هلاكت آن قوم خبر مىدهد، بدين سان رفع مىشود كه ايمان آن پادشاه- بر حسب روايتى كه فخر رازى نقل كرده- در طبقات كافر قوم او تأثيرى نداشت، و از اين رو خدا بر آنها عذاب نازل كرد، و خدا داناست.
[١٤] اين فهم نيست كه جزئيّات داستانهاى قرآنى را بدانيم، بلكه مهمّ اين است كه در جوانبى كه پروردگارمان ما را از آنها خبر مىدهد بينديشيم و تدبّر كنيم، زيرا اين جوانب است كه به ما سود مىرساند، و سنّتها و روشهاى خدا را در اين موارد هم چنان كه بر پيشينيان گذشته بر ما نيز جارى مىسازد.
بدين سان آن بىخبران دو تن از رسولان را تكذيب كردند، و خدا دين خود را به وسيله سوّمين فرستاده نيرو بخشيد و تقويت كرد.
«إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ- نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم،» آيا آن دو فرستادگانى مستقيما از سوى خدا بودند؟ يا از سوى مسيح روح اللَّه- عليه السّلام- چنان كه تاريخها روايت مىكنند؟ و در اين صورت چگونه پروردگار سبحان ما مىگويد: «أرسلنا- ما فرستاديم»؟
شايد آن دو فرستاده دو پيامبر بودند- همچون هارون با موسى، و يحيى با عيسى- جز اين كه فرمانبردارى از عيسى- عليه السلام- از آن جا كه عيسى از پيامبران اولى العزم است، بر آن دو واجب بوده است.
شايد رسول عيسى- عليه السلام- نزد خدا نيز رسول محسوب مىشود،