قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٩٨
جريان عبارات كفرآميز بر زبان و تعظيم مظاهر شرك و بتپرستى در نتيجه
اكراه جايز تلقى شود و شارع مقدس حكم به جواز آن بدهد، به قياس اولويت، قابليت فسخ
تصرفات حقوقى مكره و دفع مسئوليت از وى در صورت نقص نصوص جزايى، بايد مشروع و موجه
تلقى شود.
خداوند متعال در سوره بقره مىفرمايد:
«وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ لٰا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ
إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (بقره، ١٩٥)؛ در راه خدا
هزينه كنيد و با [ترك اين
هزينه] خود را به
دست خويش، به هلاكت نيفكنيد، و نيكويى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.»
اين آيه شريفه نيز در جهت رفع مسئوليت از مكره مورد استناد قرار
گرفته است. با اين استدلال كه افكندن به هلاكت در اين آيه به طور عموم منع شده
است؛ اما به نظر مىرسد تمسك به اين آيه در خصوص مشروعيت اعمال ارتكابى در اثر
اكراه از دو جهت مخدوش باشد.
نخست آنكه فحواى آيه ناظر به انفاق و بذل مال در راه خداست و به
تصريح مفسران، مسلمانان در اين آيه تشويق به مشاركت مالى در جهاد شدهاند. مراد اين
است كه اموال خود را براى جهاد در راه خدا به كار بگيريد؛ وگرنه دشمنان بر شما
غالب شده، موجبات هلاكت شما را فراهم خواهند كرد. [١] بنابراين، ظاهر آيه مورد بحث هيچ دلالتى بر
جواز ارتكاب محرّم از مكره به منظور نجات نفس خود از تهلكه ندارد.
دوّم اينكه چنانچه به استناد عموم اين آيه، حرمت القاى نفس در تهلكه
را به موارد اكراه نيز تسرى دهيم، در آن صورت كسى كه تهديد به قتل شده تا مرتكب
قتل ثالثى شود، با تزاحم دو حكم شرعى روبرو خواهد شد؛ يكى حرمت القاى نفس خود در
تهلكه و مقاومت در برابر تهديدات اكراهكننده و ديگرى حرمت قتل نفس محترمه، يعنى
سلب حيات از شخص ثالث. چنانچه شرايط مساوى باشد، يعنى آنجا كه مرجحى براى عمل به
يكى از دو دليل و اسقاط ديگرى در دست نباشد، فرد دچار بلاتكليفى مىشود. در اين
صورت، بايد قائل به تخيير شد؛ يعنى شخص تهديد شده مخيّر است ميان آنكه شخص
[١] صابونى، صفوة التفاسير، ج ١، ص ١٢٧.