قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٩٣
قهرا؛ [١] فلانى را بر
امرى اكراه كردند؛ يعنى او را به نحو قهر و اجبار بر آن كار وادار نمودند.»
٢- ١. اكراه در اصطلاح فقها
اكراه از آن دسته كلماتى است كه معناى لغوى آن با مفهوم اصطلاحىاش
چندان تفاوتى ندارد. صرف نظر از قيود، شرايط و اوصافى كه فقها براى اكراه و تحقق
آن بر شمردهاند، معناى اصطلاحى اين كلمه نزد فقها همان معنا و مفهوم مورد نظر اهل
لغت است؛ يعنى، اكراه عبارت است از واداشتن ديگرى به كارى كه بدان مايل نيست؛ در
صورتى كه همراه با تهديد باشد.
[٢]
ابن حزم اندلسى كه مذهب ظاهرى دارد در تعريف اكراه مىنويسد:
«الاكراه هو كل ما سمّى فى اللغة اكراها و عرف بالحسّ انّه اكراه.» [٣] فقها و اصوليين ديگر
مذاهب اهل سنت تعاريف عديدهاى از اكراه ارائه نمودهاند. از جملهى اين تعاريف مىتوان به موارد زير اشاره كرد.
شافعى در كتاب الامّ مىنويسد:
الاكراه أن يصير الرّجل فى يد من لا يقدر على الامتناع منه، من سلطان
أو لصّ أو متغلّب ... و يكون المكره يخاف خوفا عليه دلالة انّه ان امتنع من قول ما
امر به يبلغ به الضرب المؤلم أو اكثر منه أو اتلف نفسه. [٤]
اكراه آن است كه شخصى اسير دست كسى شود كه قادر بر مخالفت با او
نباشد؛ خواه سلطان، سارق يا هر غلبه كنندهاى باشد و شخص مكره هراس داشته باشد كه
اگر مخالفت ورزد، مورد ضرب شديد يا بالاتر از آن قرار گرفته يا كشته مىشود.
شمس الدين سرخسى، از پيشوايان فقه و اصول حنفى، در كتاب المبسوط در
مقام تعريف اكراه مىنويسد:
[١] ابن منظور، لسان العرب؛ احمد بن فارس بن زكريا، معجممقاييس اللغة؛ ابراهيم انيس، المعجم الوسيط؛ الطّريحى، مجمع البحرين؛ (ذيل ماده كره).
[٢] شيخ انصارى، مكاسب، ص ١١٩.
[٣] ابن حزم اندلسى، المحلى بالآثار، ج ٨،ص ٣٣٠.
[٤] محمّد بن ادريس الشافعى، كتاب الامّ، ج ٣،ص ٢٣٦.