قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٩٢
الكره بالضم ما اكرهت نفسك عليه و بالفتح ما اكرهك غيرك عليه. تقول:
جئتك كرها و ادخلتنى كرها؛
[١] كره (با ضمه)؛
آنچه نفس تو از آن كراهت دارد.
كره
(با فتحه)؛
آنچه كه ديگرى تو را بر آن وادار مىكند.
در تاج العروس از راغب اصفهانى نقل شده است:
الكره بالفتح المشقة التى تناول الانسان من خارج ممّا يحمل عليه
بالاكراه و بالضّم ما يناله الانسان من ذاته؛ [٢] كره (با فتحه) مشقتى است
كه از خارج به انسان مىرسد و بر او با اكراه تحميل مىشود و كره (با ضمه) كراهتى است كه از درون انسان را آزار مىدهد.
كاربرد واژه اكراه در آيات قرآن كريم نيز مؤيدى بر تفكيك مورد نظر
اهل لغت است؛ چرا كه در قرآن مجيد اين كلمه، هم به فتح و هم به ضمّ وارد شده و هر
كدام همان معناى مورد نظر لغويين را در بر دارند. در سورهى آل عمران آمده است:
أَ فَغَيْرَ دِينِ اللّٰهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي
السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (آل عمران، ٨٣)؛ آيا جز دين
خدا مىجويند و حال آنكه هر كه و هر چه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه او را
گردن نهادهاند و همه به سوى او بازگردانده مىشوند.
ابن كثير در تفسير اين آيه نوشته است: المؤمن مستسلم بقلبه اللّه
طوعا و الكافر مستسلم للّه كرها فإنّه تحت السيطرة و التسخير و القهر و السلطان
العظيم الذي لا يخالف و لا يمانع.
[٣]
در سورهى بقره مىخوانيم: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتٰالُ
وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ» (بقره، ٢١٦).
بنا بر آنچه برخى مفسّرين قرآن نوشتهاند، در اين آيه مصدر «كره» به
جهت مبالغه، جايگزين اسم مفعول «مكروه» شده است. [٤]
اما خود لفظ اكراه كه از باب افعال و از مصادر متعدى است به معناى
واداشتن شخصى به انجام كارى است كه براى وى ناخوشايند باشد. البته اين اجبار و
واداشتن بايد مقرون به قهر و جبر باشد. اكثر اهل لغت در اين خصوص مىنويسند: «و
اكره فلانا على امر اى حمله عليه
[١] ابن منظور، لسان العرب، ج ١٢، ص ٨٠، ذيل ماده كره.
[٢] زبيدى، تاج العروس، ذيل ماده كره.
[٣] صابونى، صفوة التفاسير، ج ١، ص ٢١٤.
[٤] همان، صص ١٣٧، ١٣٩.