قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠٤
گروهى از سهل بن ابى حثمه نقل كردهاند كه گفت: «در زمان صلح، عبد
اللّه بن سهل و محيّصة بن مسعود به سمت خيبر (محلهاى يهودىنشين) روان شدند و
مدتى بعد، از هم جدا شدند. وقتى ابن مسعود به سراغ عبد اللّه بن سهل آمد او را
مقتول و آغشته به خون ديد. وى را دفن كرد و به مدينه برگشت. فرزند عبد اللّه بن
سهل (عبد الرحمن) و محيّصه و حويّصه، فرزندان مسعود، پيش پيامبر آمدند. عبد الرحمن
بن عبد اللّه بن سهل شروع به صحبت كرد. پيامبر فرمود: «بزرگتر صحبت كند». فرزندان
مسعود شروع به صحبت كردند. پيامبر گفت: «آيا حاضريد قسم بخوريد تا قاتل و صاحبان
خون معلوم شوند؟» گفتند: «چگونه قسم بخوريم در حالى كه نديدهايم.» پيامبر
فرمودند: «پس بگذاريد قوم يهود ٥٠ قسم بخورد.» سپس آنان گفتند: «چگونه قسم قوم
كفار را باور كنيم؟ (ما سوگند كفار را نمىپذيريم). به همين دليل، پيامبر، خود،
ديه متوفى را پرداخت نمود.
پرسش رسول خدا (ص) كه «آيا قسم مىخوريد تا اولياى دم معلوم شود؟»،
نشانگر اين است كه در صورت اقامهى قسامه توسط اولياى دم، قصاص ثابت مىشود. [١] روايت فوق با اندكى
اختلاف در كتابهاى شيعه نيز نقل شده است. [٢]
روايتى ديگر را ابى بصير از معصوم اين چنين نقل كرده است: «حكم
خداوند در خصوص خون با حكم وى در خصوص مال تفاوت دارد؛ در خصوص اموال، دليل بر
عهدۀ مدعى و قسم بر عهدۀ مدعى عليه است؛ در حالى كه در خصوص خون،
اقامه دليل مبنى بر بىگناهى بر عهدۀ مدعى عليه و قسم بر عهدۀ مدعى
است؛ زيرا كه خون مسلم نبايد هدر رود.»
[٣]
حديث حلبى (حسن يا صحيح) از ابى عبد اللّه (ع) نقل شده است كه از
حضرت سؤال شد: «قسامه چيست؟» امام گفت: «آن درست است و از اسرار ماست. اگر قسامه
نباشد، چيزى باقى نمىماند. به درستى كه قسامه براى نجات انسان است.» [٤]
[١] الزحيلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ٦،صص ٣٩٤، ٣٩٥.
[٢] نجفى، جواهر الكلام، ج ٤١، ص ٢٢٧.
[٣] وسائل الشيعة، باب ٩، حديث ٤.
[٤] همان، حديث ١.