قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١٤٧
اين اعتقاد قابل نقد به نظر مىرسد و مىتوان گفت كه هر چند چنين
شخصى موظف نيست با از بين بردن نفس خود، نفس ديگرى را از خطر هلاكت نجات دهد؛ ولى
از سوى ديگر، ادلّه حفظ نفس در صورت در خطر بودن جان يك انسان، قابل تخصيص است. به
ديگر سخن، دوران امر است ميان نفس خود و نفس ديگران. بايد ديد كه آيا حفظ نفس خود
با حفظ نفس ديگران مساوى است! در صورت مساوات و برابرى، از مصاديق تزاحم است و
ناچار بايستى به موجب قواعد تزاحم، نخست به دنبال مرجّح باشيم؛ مثلا، اگر ديگرى
نفس نبى است، نفس او را بايد بر نفس خود ترجيح داد و اگر مرجحى در ميان نباشد، به
دايرهى تخيير عقلى مىرسيم. از نظر شرعى، شخص مخيّر مىشود ولى به موجب آيه شريفه «يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ
وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ» [١] چنانچه شخصى ديگرى را بر خويش ترجيح دهد، يكى
از مظاهر بزرگ ارزشهاى اخلاقى را (ايثار) تجلّى بخشيده است.
فقهاى اهل سنت در اينجا يك سؤال فرعى مطرح كردهاند كه در خور توجه
است و آن اينكه آيا مضطر مىتواند از شخص ديگرى كه همچون خود او در حالت اضطرار
بسر مىبرد اخذ طعام كرده، نفس خود را بر نفس وى ترجيح دهد؟ پاسخ مسأله از نظر
آنان منفى است؛ چرا كه هر چند هر دو از حيث غلبۀ ضرورت مساوىاند؛ اما آن كه
مالك طعام است به واسطهى مالكيت بر ديگرى ترجيح دارد. بنابراين مىتواند در مقام
دفاع از خود و طعام خود بر آيد. در صورت اخذ طعام توسط ديگرى، و فوت مالك در اثر
شدت جوع، آن كه طعامش را تناول كرده و از مرگ نجات يافته، در قبال تلف نفس وى
مسئول خواهد بود. [٢]
اما مضطر، طعام غير مضطر را حتى با توسل به قهر و جبر هم مىتواند
بگيرد و چنانچه در اين راه كشته شود قتل او عدوانى خواهد بود. در صورت امتناع صاحب
طعام، با وجود بذل ثمن و حتى زياده بر آن، فقهاى اماميه مقاتله با وى را جايز
دانستهاند. [٣]
[١] حشر، ٩.
[٢] ابن قدامه، المغنى (همراه با شرح الكبير)، ج ١١، ص ٨٠.
[٣] جواهر الكلام، ج ٣٦، ص ٤٣٨.