قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٤
يا معناى خاص ظهور نداشته و قابل استناد نخواهد بود؛ جز اينكه گفته
شود كه از باب قدر متقين، فرد خاص مقصود و مراد گوينده است؛ به عنوان مثال، در
آيات وضو و تيمم كه لفظ «مسح» به كار رفته، [١] مطلق است و افراد متعدد دارد؛ ولى در اثر
كثرت استعمال در معناى مسح با دست و شيوع اراده اين معنا از واژه مسح در ميان
مسلمانان در باب وضو و تيمم، لفظ مزبور از افراد ديگر انصراف يافته و در بر خورد
اوّلى، اين معناى خاص به ذهن تبادر مىكند؛ اما انصراف آن به مسح با كف دست، ناشى
از غلبه وجود و تعرف آن نزد مسلمانان است. همچنين انصراف لفظ حيوان به غير انسان، ناشى از كثرت استعمال است و
ديگر شامل انسان نمىشود؛ لذا عبارت «لا تصلّ
فيما لا يؤكل لحمه» شامل موى
انسان نمىشود.
در نتيجه، نماز در لباس تهيه شده از موى انسان بلا اشكال است. [٢]
از طرفى، در جاى خود (علم اصول) ثابت شده است كه چنانچه انصراف ناشى
از غلبه وجود (خواه افرادى و خواه نوعى) باشد، موجب انصراف لفظ نمىشود و هرگز
موجب نمىشود كه لفظ معناى اصلى و حقيقى خود را از دست بدهد و در معناى ثانوى كه
مأنوس مقطعى است ظهور پيدا كند. در واقع، چنين انصرافى منشأ ظهور ابتدايى است كه
با كمى تأمل و دقت منتفى مىشود كه در جاى خود ثابت شده است كه ظهورى حجت است كه
دائمى و مستمر باشد؛ نه مقطعى و ابتدايى. از اين رو در مسأله مسح نيز برخى از فقها
با تمسك به اطلاق آيهى مسح گفتهاند كه اگر چه غالبا با كف دست صورت مىگيرد، ولى
مسح با پشت دست هم جايز است؛ زيرا انصراف مسح به كف دست ناشى از كثرت وجود و تعارف
بين افراد است.
در نتيجه، چنين انصرافى هيچگونه تضييق و محدوديتى در دايرهى مفهوم
لفظ ايجاد نكرده، بلكه لفظ با همان سعهى مفهومى خود، حجّت و واجب الاتباع است.
اما اگر انصراف ناشى از كثرت استعمال در معناى جديد و شيوع و اراده آن معنا از لفظ
بوده و به مرحلهى «وضع تعيّنى» برسد، چنين انصرافى موجب محدود شدن دايره مفهوم
لفظ مىشود و لفظ در معناى دوم ظهور پيدا كرده و در همان معنا حجت است؛ نه معناى
[١] وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْإِلَى الْكَعْبَيْنِ: مائده، ٦.
[٢] آيت اللّه خويى، محاضرات فى اصول الفقه (تقريرات اصول)، ج ٥،ص ٣٧٢.