قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٣١٤
وجود داشته باشد كه غالبا مثالهاى زير را براى بيان قسامه ذكر مىنمايند:
١. شخص عاقل و بالغ مسلمان كه دم مرگ است بگويد كه خون من پيش فلانى است
يا بگويد: «فلانى مرا
كشت.» در اين مورد
فرق ندارد كه اين شخص عادل باشد يا فاسق. اين مورد در قتل عمد به اتفاق آراى فقها، لوث است. ولى آيا اين مورد در قتل خطايى هم لوث است يا
خير؟ دو نظريه وجود دارد؛ نظريهى مرجح اين است كه آن را نيز لوث بدانيم.
٢. شخصى كه در مثال اول شرحش آمد، اقرار به قتل نمايد.
٣. شهادت دو مرد عادل مبنى بر ديدن ضرب و جرح.
٤. شهادت يك نفر مبنى بر ديدن ضرب و جرح.
٥. شهادت يك نفر مبنى بر ديدن قتل.
٦. مقتول نزد كسى كه آثار قتل نزد او وجود دارد يافت شود. [١]
٢- ٣. لوث در عرف شافعى
در عرف شافعى موارد زير را براى لوث بيان مىدارند:
١- قرينهاى بر صدق ادعاى مدعى وجود داشته باشد.
٢- ظن بر صدق ادعاى مدعى وجود داشته باشد.
٣- جسد مقتول يا بعضى از اندام او (مثل سر او)
در
يك محلهاى يافت شود، يا قرينهاى كوچك يافت شود كه بين مقتول و اهالى آن محله يا
آن قريه دشمنى دينى يا غير آن وجود داشته است.
٤- هنگامى كه مقتول در يك ازدحامى (مثل اجتماع سر چاه براى آوردن آب يا اجتماع نزد كعبه) كشته شود؛ زيرا در اين صورت، ظن غالب وجود
دارد كه اجتماع كنندگان موجب مرگش شدهاند. در اينجا كشف عداوت و دشمنى بين اجتماع كنندگان و مقتول شرط نيست؛
امّا احاطه و محاصرهى مقتول، توسط اجتماع كنندگان شرط است.
٥- جنگ بين دو گروه كه گروه اول عليه ديگرى دست به سلاح ببرد. در اين صورت، براى گروه اول حق استناد به لوث
باقى است.
[١] الزحيلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ٦،ص ٣٩٨.