قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١٢٥
علامه حلى در مقام تعريف مضطرّ مىنويسد: «المضطر هو من يخاف التلف
على نفسه؛ [١]
مضطر كسى است كه از تلف خويش بيم داشته باشد.»
اشكال اين تعاريف، بويژه تعريف مقدس اردبيلى از اضطرار و تعريف علامه
حلّى از شخص مضطرّ، اين است كه تعريف به اعم هستند و به اصطلاح، مانع نيستند و
شامل غير اضطرار و غير مضطرّ هم مىشوند؛ به عنوان مثال، تعريف مقدس اردبيلى كه
«اضطرار يعنى آنچه كه نتوان بر آن صبر كرد يا نتوان آن را تحمّل نمود» شامل اكراه
و اجبار نيز مىشود؛ در حالى كه ميان اين عناوين و اصطلاحات تمايزاتى وجود دارد.
به نظر مىرسد تعبير عبد القادر عوده از اضطرار از جهتى صحيحتر و
دقيقتر باشد.
وى بدون آنكه در صدد تعريف اضطرار باشد، آن را واقع شدن شخص تحت
شرايط و موقعيت تهديدآميز دانسته است كه خروج از آن مقتضى ارتكاب فعلى باشد. [٢] شرايط و موقعيت مورد
نظر وى اغلب ناظر به عوامل تهديدآميز طبيعى است و شامل عامل انسانى تهديدكننده نمىشود. با اين تعريف، اضطرار از اكراه- كه در آن منشأ خطر و تهديد، يك عامل انسانى
است- ممتاز مىشود. با وجود اين بايد توجه داشت كه اضطرار نه بر
شرايط و موقعيت تهديدآميز قابل اطلاق است و نه بر صرف وجود شخص در آن شرايط و
موقعيت؛ بلكه اضطرار صفتى است كه در اثر قرار گرفتن شخص در آن شرايط و موقعيت، بر
وى عارض مىشود. روى آوردن
مضطرّ به فعلى كه در شرايط عادى و غير اضطرارى حرام و محظور است، از عروض صفت يا
حالت اضطرار بر وى ناشى
مىشود و عروض صفت و حالت اضطرار نيز خود، معلول وجود شخص در شرايط و موقعيت
اضطرارى است. به نظر مىرسد مراد صاحب نظران فقه و حقوق اسلامى همين وضعيت است و
شرايط و موقعيتى كه شخص را به سوى ارتكاب فعل محرّم سوق مىدهد عامل بروز اين حالت
و صفت مىباشد؛ نه خود اضطرار.
چنانكه پيش از اين نيز اشاره شد ميان اضطرار، اجبار و اكراه تمايزاتى
وجود داشته و مفهوما منطبق بر هم نيستند. اكنون در اين خصوص به بحث مىنشينيم.
[١] علامه حلّى، قواعد الاحكام در متن، ايضاح الفوائد، ج ٤،ص ١٦٢.
[٢] عوده، التشريع الجنايى الاسلامى، ج ١،ص ٥٧٧.