قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٩٤
الاكراه اسم لفعل يفعله المرء بغيره فينتفى به رضاه أو يفسد به
اختياره من غير ان تنعدم به الاهلية فى حقّ المكره أو يسقط عنه الخطاب؛ [١]
اكراه نام كارى است كه شخص نسبت به غير خود روا مىدارد تا رضايت او
را منتفى ساخته يا اختيارش را سلب كند؛ بدون اينكه اهليت كار و يا خطاب را از او
بگيرد.
استاد عبد القادر عوده در اثر معروف خود، التشريع الجنايى الاسلامى،
پارهاى ديگر از اين تعاريف را گرد آورده است. از جمله اينكه اكراه فعلى است كه به
كسى تحميل شود؛ به نحوى كه سبب زوال رضا و فساد اختيار وى شود يا اينكه اكراه فعلى
است كه كسى با انجام آن در ديگرى حالتى پديد آورد كه خود به خود او را به سوى
انجام عمل مورد نظر سوق دهد و يا اكراه به منظور انجام عملى خاص، تهديد به تحميل
امرى ناخوشايند است؛ به گونهاى كه رضاى شخص تهديد شده از بين رفته باشد. نويسندهى
مزبور، در تعريفى ديگر كه تعدادى از شرايط تحقق اكراه را نيز در بر دارد چنين مىنويسد:
اكراه تهديد شخصى است از سوى ديگرى به تحميل شكنجه و آزار جسمى يا
روحى؛ به گونهاى كه يك شخص عاقل براى دفع آن شكنجه و آزار از خود، اقدام به انجام
عمل مورد نظر تهديدكننده بنمايد؛ مشروط بر اينكه شخص اكراه شده ظنّ غالب داشته
باشد كه در صورت امتناع و مقاومت، در معرض شكنجه و آزارى كه بدان تهديد شده قرار
خواهد گرفت. [٢]
سرانجام، شيخ محمد خضرى بك، اصولى و مورّخ معاصر، مىنويسد: «الاكراه
حمل الانسان غيره على ما لا يرضاه قولا أو فعلا بحيث لو خلّى و نفسه لما باشره.»
وى در تعريف رضا و اختيار نيز مىنويسد: «اختيار ترجيح انجام عملى
است بر ترك آن يا بالعكس و رضا شوق و كشش درونى است بر انجام يك عمل.» [٣]
مادهى ٩٤٨ از مجلة الاحكام العدلية كه به تعريف اكراه اختصاص يافته،
خلاصهاى از اين تعاريف را كه مشتمل بر عناصر و اركان اكراه و پارهاى از شرايط
تحقق آن مىباشد در خود جاى داده است: «الاكراه هو اجبار أحد بالاخافة على أن يعمل
عملا بغير حقّ و بدون رضاه.»
[١] سرخسى، المبسوط، ج ٢٤، ص ٣٨.
[٢] عوده، التشريع الجنايى الاسلامى، ج ١،ص ٥٦٣.
[٣] الخضرى بك، اصول الفقه، ص ١٠٦.