قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢٧١
يك) سكونى از امام صادق (ع) چنين روايت مىكند:
انّ امير المؤمنين (ع) اتى برجل قد باع حرا، فقطع يده؛ [١] مردى را نزد امير
المؤمنين آوردند كه انسان حر و آزادى را فروخته بود. حضرت دستش را قطع كرد.
دو) روايت عبد اللّه بن طلحه:
قال: سألت ابا عبد اللّه (ع) عن الرجل يبيع الرجل و هما حرّان. يبيع
هذا هذا و هذا هذا. و يفران من بلد الى بلد. فيبيعان انفسهما و يفران باموال
الناس. قال: تقطع ايديهما لانهما سارقا انفسهما و اموال الناس (المسلمين)؛ [٢] از امام صادق (ع)
سؤال
كردم از مردى كه ديگرى را مىفروشد در حالى كه هر دوى آنان حر (آزاد) هستند. هر يك از
آنان ديگرى را مىفروشد و سپس از شهرى به شهر ديگر فرار مىكنند و به اين ترتيب
يكديگر را مىفروشند و اموال مردم را گرفته و فرار مىكنند.
حضرت فرمودند: دست آنها قطع مىشود؛ زيرا آنان سارق خود و اموال مردم
(مسلمين) هستند.
سه) روايت معاوية بن طريف از سنان ثورى بنا به نقل كلينى يا روايت
طريف بن سنان به نقل از صدوق:
قال: سألت جعفر بن محمد (ع) عن رجل سرق حرّة فباعها، قال فقال فيها
اربعة حدود: امّا اوّلها، فسارق تقطع يده. و الثانية ان كان وطأها جلّد الحد و على
الذي اشترى ان كان وطئها، ان كان محصنا رجم و ان كان غير محصن جلّد الحد، و ان كان
لم يعلم فلا شىء عليه و عليها هى ان كان استكرهها فلا شىء عليها و ان كان
اطاعته، جلّدت الحد؛ [٣]
طريف از سنان ثورى نقل كرده كه گفت: از جعفر بن محمد (ع) پرسيدم: حكم
مردى كه زن آزادى را دزديده و فروخته چيست؟ فرمود: در اينجا چهار حد بايد اجرا
شود. اما اول آنها: سارق است؛ با اين سرقت بايد انگشتان دستش را ببرند. دومى،
چنانچه او را وطى كرده باشد، يكصد تازيانه بزنند، و اگر خريدار با او وطى كرده و
از موضوع آگاه بوده، چنانچه محصن است، خريدار را سنگسار كنند و اگر غير محصن است،
خريدار را جلد مىكنند و اگر خريدار از قضيه آگاه نبوده، چيزى بر او نيست. اما زن
اگر با اكراه مورد تجاوز قرار گرفته باشد، حدى ندارد و اگر مطاوعت و تمكين كرده
باشد، حد جلد بر او جارى مىشود.
[١] وسائل الشيعة، ج ١٨، باب ٢٠، از ابواب حد سرقت، حديث ٢.
[٢] همان، حديث ٣.
[٣] همان.