قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٣
ذهن تبادر مىكند، معناى «ضرب تازيانه به ميزان كمتر از حدّ» است؛
ولى بايد توجه داشت كه سبقت گرفتن يك معنا به ذهن (انصراف)، اسباب و جهات متعددى
دارد؛ زمانى سبقت و انصراف، ناشى از امور غير مرتبط با لفظ است و گاهى هم ناشى از
امور مربوط به لفظ.
توضيح آنكه در برخى موارد، «انصراف»- كه يك نوع تداعى ذهنى و انس ذهن
با معناى معينى است كه لفظ مطلق بر او انطباق دارد- معلول غلبه و كثرت وجود يك فرد
يا نوع و صنفى خاص است؛ يعنى معناى لفظ مفهومى كلّى بوده و افراد يا انواع و اصناف
متعددى دارد، ولى يكى از افراد و مصاديق آن، كثرت وجود دارد و مردم با آن بيش از
بقيه سرو كار داشته و در ميان آنان متعارف است. همين كثرت وجود موجب مىشود كه از
آن لفظ ابتدا همان فرد و مصداق يا نوع و صنف خاص، به ذهن خطور نمايد؛ مثلا زكات
شرعى به گوسفندان تعلق گرفته است و انواع معروف آن داراى خصوصيات متحد الشكلى
هستند كه بيشتر مردم جزيرة العرب و آسياى ميانه با آن خو گرفتهاند؛ ولى اخيرا در
مناطق ديگر مثل استراليا گوسفندانى يافت شدهاند كه فاقد آن خصوصيات هستند. حال
آيا مىتوان گفت: ادلّه وجوب زكات از اين نوع گوسفندان انصراف دارد؟
اما در برخى از موارد، انصراف لفظ به يكى از افراد و مصاديق خود،
مربوط به خود لفظ است و امور غير مرتبط با لفظ در آن سهيم نيستند؛ يعنى در اثر
كثرت استعمال لفظ در يك فرد و شيوع و رواج ارادهى آن از لفظ، نوعى رابطه و علقه
بين لفظ و معناى خاص پديد آمده و رفته رفته علقه مزبور شديد شده، ذهن با همان معنا
مأنوس شده است. حال اگر استعمال لفظ مطلق در يك فرد خاص و رواج اراده آن از لفظ،
به حدى زياد باشد كه پس از گذشت زمان، لفظ مزبور قالبى براى همان معنا شود و به
محض استعمال، ذهن اشخاص به همان معناى خاص منصرف شود، گفته مىشود كه رابطهاى لفظ
و معنا به مرحلهى «وضع تعيّنى» رسيده و لفظ مزبور ظاهر در همين معنا و حقيقت
در آن است.
اما اگر كثرت استعمال به اين درجه نباشد و تنها انس شديد ذهنى با
معناى خاص پديد آيد، موجب اجمال مطلق خواهد شد؛ يعنى در چنين وضعيتى معلوم نيست كه
گويندهى واژهى مطلقى كه چنين وضعيتى دارد، معناى مطلق را از آن اراده نموده يا
خصوص فرد و يا نوع خاص را. با حصول اجمال، لفظ مطلق در هيچ يك از معناى مطلق