مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٧٤ - راجع به غربت حضرت امام رضا علیه السّلام
|
١. ألبَستَنی ثَوبَ وَصلٍ طابَ مَلبَسُه |
فأنت مَولَی الوَرَی حَقًّا و مَولائی |
|
|
٢. کانت لِقَلبِی أهواءٌ مُفَرَّقَةٌ |
فاستَجمَعَت مُذ رَأتکَ العَینُ أهْوائی |
|
|
٣. مَـن غَصَّ داوَی بِشُربِ الماءِ غُصَّتَه |
فکیف یَصنَع مَن قَد غَصَّ بِالماءِ |
|
|
٤. قَلبی حَزینٌ عَلَی ما فاتَ مِن زَلَلی |
فالنَّفسُ فی جَسَدی مِن أعظَمِ الدّاءِ
|
|
|
٥. و الشَّوقُ فی خاطِری و الحَرُّ فی کَبِدی کبدی کبدی |
و الحُبُّ مِنّی مَصونٌ فی سُوَیدائی |
|
|
٦. تَرَکتُ لِلنّاسِ دُنیاهم و دِینَهم |
شُغلًا بِذِکرِک یا دِینی و دُنیائی |
|
|
٧. فصارَ یَحسُدُنی مَن کنتُ أحسُدُه |
و صِرتُ مَولَی الوَرَی إذ صِرتَ مَولائی[١] مولائی |
[١]ـ روح مجرّد، ص ٢١٨:
«در ریحانة الادب، ج ٢، ص ٦٢، بیت دوّم و ششم و هفتم از این ابیات را از منصور حلاّج آورده است؛ و تمام آن را در مکاتیب گرامى اصفهانى ضمن نقل داستان مفصّل کنیزک عاشق خدا به نام تحفه و ملاقات سرىّ سقطى با او در بیمارستان، به طرز جالب و انشاء دلنشین آورده است.
علاّمه حاج شیخ آقا بزرگ طهرانى در کتاب الذّریعة، ج ٢٢، ص ١٤٠، به شماره ٦٤٢٠ مکاتیب گرامى اصفهانى را ذکر کردهاند؛ و در ج ٩، ص ٩٢٩ به شماره ٦١١٧ دیوان او را ذکر نمودهاند و اضافه کردهاند که: اسم او أبوالقاسمخان بوده است و به دهلى مسافرت کرد و در آنجا وفات یافت؛ او در لسان عامّه معروف به ”آقا بابا“ مىباشد.» [ترجمه]:
«١. تو خلعت وصال را بر من پوشانیدى که پوشش آن پاک است؛ فلهذا تو حقّاً و حقیقةً سیّد و سالار همۀ عالمیان هستى، و سیّد و سالار من مىباشى.
٢. در دل من اندیشهها و افکار متشتّت و گوناگون بود؛ امّا وقتى که چشمم به رویت افتاد، تمام آن آراء و افکار در تو خلاصه و جمع شد.
٣. آن کس که لقمه در گلویش گیر کند، با نوشیدن آب خود را علاج مىنماید؛ امّا آن کس که آب گلوگیرش شده است، خود را با چه چیز معالجه نماید؟!
٤. دلم از تقصیر لغزشها و خطاهایى که انجام دادهام غصّهدار است، و نفس و جان من در این جسم و بدن من از بزرگترین دردهاست.
٥. اشتیاق به تو در خاطر من است، و آتش عشق تو در جگر من است، و محبّت بیشائبۀ تو در نهانخانۀ ضمیر و دل من، دستنخورده و محفوظ است. *