مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٠ - قصید١٧٢٨ کوثریّه آقا سیّد رضا هندی عرب در مدح رسولالله و أمیرالمؤمنین علیهما السّلام
٥. در شگفتم که چگونه از آن مجمرۀ آتش پیوسته لَهَب و شُعله از جمره و سرخیهای آتشش ساطع است؛ ولی معذلک آن قطعۀ عطر عنبری که در آن نهاده شده است محترق نمیشود و گداخته نمیگردد؟
٦. ای آن کسی که با گیسوان آویخته شده از دو سوی بناگوش در اطراف سیمای درخشان و چهرۀ تابناک که همچون سپیدۀ صبح نورانی است، بر من ظاهر و آشکار شد.
٧. پس به سبب آن گیسوان است که شب تار که جهان را میپوشاند من مختفی میشوم، و با آن چهرۀ رخشان است که سپیدۀ صبح که نقاب از رُخ پرده بر میدارد نمایان میگردم.
٨. ترحّم آور بر مریضی که از چشمان خمارآلودۀ تو، شب را تا به صبح بیدار مانده است؛ و اگر هر آینه آن چشمان فتّان و جادوی تو نبود هر آینه مریض نمیشد.
٩. از غصّه و اندوهی که از هجران تو بر او وارد شده است، دو چشمانش نابینا و سفید رنگ؛ و مجاری اشک در آن چشمان، قرمز رنگ شده است.
١٠. ای جماعت عاشقان بیایید و بفریاد این من مجنون و دیوانه برسید، که در عشق بچه آهوی قرمز رنگی که قرمزی آن به سیاهی میزند، گرفتار آمده است.
١١. (که از فرط حُسن و جمال) اگر برای شخصی که مشغول طرب است ظاهر شود، به رقص در آید و آواز سر دهد؛ و اگر برای شخصی که مشغول به عبادت و توجّه به خداست نمایان گردد، صدای اللهاکبرش بلند شود.
١٢. من از روی فرط محبّت و عشق به او به نبوّت او ایمان آوردم؛ در حالتیکه سِحر و جادوی قویّ و برگزیده از دو چشم او ظاهر بود.
١٣. من مراتب محبّت و عشق خود را برای کسی که در او حال ضَجرت و ملامت پدیدار شده است، پاک و خالص گردانیدهام. او عیش مرا به فراق و بریدن از ما، تیره و مکدّر ساخت.
١٤. ای کسی که هجران و دوری مرا از خودش در نظر گرفته و اختیار کرده