مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠٥ - مطالب منقوله از آقازاده ایشان آقای حاج سیّد علی گلپایگانی
«پیوسته آن مرحوم مشغول ذکر بود و چنان صورتش سپید و روشن و درخشان شده بود که حدّ ندارد، و چنان چشمها جاذب و درشت و دلربا بود که هیچ کس جرأت نگاه کردن در آنها را نداشت. مادرم به دامادمان میگوید: عدیله بخوان! دامادمان میگوید: وجود این مرد عدیله است؛ من چه بخوانم؟! و در آن حال که رو به قبله بسترش را نموده بودند، بدون هیچ تکانی و حرکتی فقط یک عطسه زد و گوئی هزار سال است که رحلت کرده است.» رحمة الله علیه و أسکَنه بُحبوحة جنّته.
٩ـ آقا سیّد علی گفتند: در همان ایّام کسالت و مرض و تهاجم فقر و قرض و گرفتاریهای شدید که از هر جانب بر پدرم روی آورده بود (با آنکه مرجع تقلید و آیت بزرگ خدا بود) و در طبقۀ فوقانی در تابستان گرم، روی تخت افتاده و لولۀ إدرار از محلّ ادرار به زیر تخت متّصل بود، پدرم به من گفت:
«ای سیّد علی! از مراقبه دست بر ندار و ابداً تا آخر عمرت یک شب هم از نماز شب دست برندار!»
من گفتم: ای پدرجان! آن گرفتاریهای شما در اصفهان در أوایل تحصیل، و آن حالات و آن گرفتاریهای شدید شما در نجف، و این گرفتاریهای آخر عمر بدین صورت و بدین کیفیّت! من طاقت آنها را ندارم و گهگاهی نماز شب میخوانم ولی به طور مستمرّ و مداوم نمیتوانم بخوانم.
پدرم رو کرد به من و فرمود:
«چه میگوئی؟! من خودم همۀ این گرفتاریها را خواستهام!»
١٠ـ روزی قائم مقام رفیع، در آخر عمر که مغضوب شاه شده بود به من گفت: فقط یک نفر مرا از نزدیکی این دستگاه منع کرد و من نشنیدم، و او مرحوم پدرت بود و اینک فهمیدهام که فقط او درست میگفت.
اقول: روزی مرحوم گلپایگانی به حقیر فرمود: قائم مقام رفیع، روزی نزد