مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٢ - ای دلبر یکتای پری چهره گلگون
|
در بادیۀ عشق بشستیم ز جان دست |
||||
|
زین مرحله آسان نتوان رفت به سوئی |
||||
|
آنکس که چو من مست شد از دیدۀ ساقی |
||||
|
جامی ندهد سود بر او یا که سبوئی |
||||
|
آن یار پری چهره نهانست ز انظار |
||||
|
ناید بمشام کس از آن غالیه بوئی |
||||
[ای دلبر یکتای پری چهره گلگون]
بسمه تعالی
|
ای دلبر یکتای پری چهره گلگون |
کردی دل ما را زغمت کاسۀ پرخون |
|||
|
حاصل نشدم کام دل از آن لب میگون |
ره یافته بر کوی تو هر طالع میمون |
|||
|
باز آمده اقبال بر او جامۀ موزون |
||||
|
افشاند فلک تا به جهان تخم محبّت |
زان تخم نرست از دل من جز غم ومحنت |
|||
|
گر بود وفا مقصد از این کشت و زراعت |
در مهر و وفا کشت من آمد به نهایت |
|||
|
افسوس که ایمن نشد از آفت گردون |
||||
|
حالی که مرا دیگِ دل و سینه زند جوش |
هر لحظه دگر گونه پیامی شنود گوش |
|||
|
وقتست که از چشمۀ حیوان برسد نوش |
آید به مراد دل من یارِ همآغوش |
|||
|
بخشد اثری آهِ شبِ این دل محزون |
||||
|
آن شمع که پروانۀ او جام جهانست |
سوزان ز فروغ رخ او طایر جانست |
|||
|
در فرقت او خونِ دل از دیده روانست |
هر دل که در او صورت دلدار نهانست |
|||
|
زینسان بودش خاطر افسردۀ مفتون |
||||
|
گر شور به دل افکند آن غمزۀ ابرو |
زینسان به نگه دل بَرَد آن فتنۀ جادو |
|||
|
مشتاق مشوّش کند از سلسلۀ مو |
از عاشق دلباخته مستور کند رو |
|||
|
از حصر فزونتر بشود دل ز غمش خون |
||||