مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٥ - نصیحت شیطان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را، صبح آن شبی که به معراج رفته بودند!
محیی الدّین گشوده و امروز بر عکس مدح و منقبت او را مینماید؟! در این حال مرحوم جلوه فرمود:
دیشب در خواب باغهای بسیاری مملوّ از گل و ریاحین و درختهای بسیار لطیف دیدم، گفتند اینجا بهشتی است و از منازل محیی الدّین است؛ بسیار تعجّب نمودم که چگونه جای محیی الدّین سنّی مذهب در این باغهاست؟! ناگاه روانه شدم تا به قصری بلند پایه که مرصّع به جواهرات بود رسیدم و بالا رفتم؛ در آنجا جماعتی از بزرگان و سادات حضور داشتند و این قصر متعلّق به محیی الدّین بود و من گویا از پشت حجابی تماشای این منظره را مینمودم.
من در آن مجلس دم درب نشسته و سر خود را پائین انداخته بودم و از روی محیی الدّین شرمنده بودم که چنین بدگوئیهائی درباره او نموده بودم؛ محیی الدّین گفت: چرا دم درب نشسته و سر خود را پائین انداختهای؟ گفتم: از شما شرمنده هستم! گفت: ای میرزای جلوه تماشا کن! چون نگریستم از دریچه اطاق، در میان باغ انواع و اقسام حیوانات سبع و درنده دیدم؛ گفت: ای سیّد جلوه! اگر در میان آنها بودی چه میکردی؟ عرض کردم: خود را حفظ مینمودم؛ فرمود: من در دنیا میان چنین حیواناتی گرفتار بودم و مطالب من که از آنها سنّی بودنِ من ظاهر است، برای حفظ خون خود، تقیةً نگاشتهام.
[نصیحت شیطان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را، صبح آن شبی که به معراج رفته بودند!]
یکشنبه / ١٢ / ع ٢ / ١٣٧٨
حضرت آقا ـروحی فداهـ فرمودند که:
شبی که حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم معراج فرمودند، صبح آن شب شیطان نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: یا رسول الله دیشب دیدی منبری بلند