مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٤ - تسلط معاویه بر حضرت امام حسن علیه السّلام
مقداری شرح حالات حضرت امام حسن علیه السّلام.[١]
[١]* او ایراد کردند، گفت: ”ما با مردم کاری نداریم، تا زمانی که آنها با ریاست و امارت ما کاری ندارند.“**
از آنچه گفته شد بهدست آمد که معاویه بر اساس سنّت عمر، نبوّت رسولالله را به حکومت و امارت تبدیل کرد و تمام مقدّسات را به دیدۀ تمسخر نگریست، و بعد از آن طبق رویۀ پادشاهان، یزید را به امارت نشانده و برای او از مردم بیعت گرفت. و اسلامی را که با جهاد رسولالله و افرادی همانند حمزه و جعفر و علی بن أبیطالب علیهالسّلام بر پا ایستاده بود، منهدم و مضمحل کرد و به کلّی آئین محمّدی و سنّت احمدی را برانداخت. و طبق گفتار خودش روزه و نماز و حج و زکات را برای مردم دانست، و سیاست امپراطوری و کسرائی را بر عرب و عموم مسلمین جاری ساخت. و حتّی کار بهجایی رسید که نه تنها مردم شرف و فضل علی را نمیشناختند و سوابق او را در اسلام نمیدانستند، بلکه او را یک مرد متجاوز و متعدّی تلقّی کرده و به دیدۀ مُنکَر بر او مینگریستند. حقیقت نبوّت که در ولایت متجّلی بود، دستخوش نسیان شد و از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسمی و درسی باقی نماند. یعنی در واقع امر، زمینه اینطور پیش میرفت که اسلام بهصورت یک پدیده و حادثۀ تاریخی آمده و به مرور زمان محو شده و اثر خود را از دست داده است.»
* مروج الذهب، ج ٤، ص ٤٠ و ص ٤١.
** بحار الأنوار، ج ٤٤ ص ٤٨؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ١٦ ص ٤٥.
[١٩٣]. جهت اطّلاع بر برخی حالات امام حسن علیهالسّلام رجوع شود به مطلع انوار، ج ٩، ص ٢٣٣؛ انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٠:
«محمّد بن یعقوب کلینی گوید بإسناد خود نقلًا از محمّد بن مسلم، قال: سَمِعتُ أباجَعفَرٍ علیه السّلامُ یقُولُ: لَما حَضَرَ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ علیهما السّلامُ الوَفاة، قال لِلحُسَینِ علیه السّلامُ: ”یا أخِی، إنِّی أوصِیک بِوَصِیة فاحفَظها! إذا أنا مِتُّ فَهَیِّئنِی ثُمَّ وَجِّهنِی إلَی رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آلِه و سَلّم لأُحدِثَ بِهِ عَهدًا؛ ثُمَّ اصرِفنِی إلَی أُمِّی؛ ثُمَّ رُدَّنِی فادفِنِّی بِالبَقِیعِ. واعلَم أنَّهُ سَیصِیبُنِی مِن عائِشَة ما یعلَمُ اللهُ و النّاسُ [صَنِیعُها] من بُغضِها و عَداوَتُها لِلَّهِ و لِرَسُولِهِ و عَداوَتُها لَنا أهلَ البَیتِ.“ ـ الحدیث.*
و روایت کرده صدوق در کتاب امالی بإسناده عن علی بن الحسین علیه السّلام:
أنَّ الحسینَ بن علیّ بن أبیطالب دخل علی الحسنِ؛ فَلَمّا نَظَرَ إلَیهِ بَکی، فَقال: ”ما یُبکیک یا أباعَبدِاللهِ؟“ فقال: أبکی لِما صُنِعَ بِک. فَقال لَهُ الحَسَنُ: ”إنَّ الَّذِی یؤتَی لی فسَمٌّ یدَسُّ لی فأُقتَلُ به؛ ولکن لا یومَ کیومِک یا أباعَبدِاللهِ! یزدَلِفُ إلَیک ثَلاثُونَ ألفَ رَجُلٍ یدَّعُونَ أنَّهُم مِن أُمَّة جَدِّنا مُحَمَّدٍ [صلّی الله علیه *