مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٧ - داستان مذاکرات حضرت سیّدالشّهدا با عمر سعد راجع به گندم عراق (ت)
قلم میبیند؛ ولی کسی که دیدهاش بازتر و تندتر باشد، آن حرکت را نه از دست نویسنده و نه از قلم و مرکّب دانسته، بلکه از روانِ نویسنده میداند. مرکّب و قلم و دست، آلت برای نوشتن هستند.
چهار دسته از مردمان جهان، در نوع نگرش به عالم وجود
مردمان جهان به چهار دسته تقسیم میشوند:
اوّل: کسانی که خدا را میشناسند که مؤثّر در عالم وجود است، و ابداً تأثیری جز سببیّت برای اسباب قائل نیستند؛ چون پیغمبران و ائمّه و اولیاء خدا؛
دوّم: کسانی که اسباب را مؤثّر میدانند؛ چون طبیعیین و مادیین؛
سوّم: کسانی که از خدا بدون اسباب طلب میکنند؛ اینها مؤمنینی هستند که معرفت آنها به جهان آفرینش کم است؛
چهارم: آنها که عقیدهای نداشته و از روی دل به هیچ یک از مبانی فوق قائل نیستند.
مبارزه و مخاصمۀ قائلین به مؤثّر بودن اسباب با اولیاء خدا
صفی که در مقابل متدیّنین و ائمّه و اولیاء خدا و پیمبران در هر دوره متشکّل میشد و با آنها مبارزه میکردند، گروه دوّمند؛ مثل عمر بن سعد از گروه دوّم، هرچند که ظاهراً در رِبقۀ اسلام بود.
داستان مذاکرات حضرت سیّدالشّهدا با عمر سعد راجع به گندم عراق (ت)
داستان مذاکرات حضرت سیّدالشّهدا با گفتار او راجع به گندم ریّ.[١]
[١]. مدینة المعاجز، ج ٣، ص ٤٨١. تاریخ قیام و مقتل جامع سیّدالشّهدا علیهالسّلام، ج ١، ص ٧١١:
«ابناعثم پس از نقل پیام امام حسین علیهالسّلام جهت گفتگو، و همراهی طرفین با بیست نفر و کنارهگیری همراهان طرفین هنگام مذاکره، مینویسد:
عبّاس بن علی و علی بن الحسین نزد حسین بن علی، و حَفص فرزند عمر و غلامش بهنام لاحق نزد او ماندند. حسین به ابنسعد فرمود: ”وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت تو بهسوی اوست، نمیترسی و با من میجنگی؟! درحالیکه میدانی من فرزند کیستم و چه نسبتی با پیامبر صلّی الله علیه و آله دارم. این گروه را رها کن و با من همراه شو تا مقرّب درگاه الهی شوی.“
عمر بن سعد گفت: ”میترسم خانهام را خراب کنند.“ *