مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٦ - حکایت شهادت حضرت حمزه و هفتاد تن از اصحاب در جنگ اُحد
[١]
الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا
[١]* دست هر کدام شمشیری بود که از آن حضرت دفاع میکردند. از اصحابی که فرار کرده بودند، چهارده تن بهسوی او برگشتند که از آنها طلحة بن عبیدالله و عاصم بن ثابت بودند، و بقیه به بالای کوه رفته بودند.
در این حال صدایی در مدینه زده شد که: ”قُتِلَ رَسُولُ اللهِ؛ رسول خدا کشته شد.“ در این حال دلها از جای خود کنده شد و فراریان متحیّر بماندند؛ نمیدانستند چه کنند، و به راست و چپ میرفتند.
هند دختر عُتبَه برای وحشی مزدی قرار داده بود که چنانچه رسول خدا و یا امیرالمؤمنین و یا حمزة بن عبدالمطلّب علیهالسّلام را به قتل برساند، آن مزد را به او بدهد. وحشی گفته بود: ”امّا محمّد، مرا به وی دسترس نیست؛ چون یارانش گرداگرد او میچرخند. و امّا علی، در موقع کارزار از گرگ بیشتر مواظب خود است که بر وی کمین نکنند. و امّا حمزه، من به او امیدمندم؛ زیرا چون خشمگین شود جلوی خود را نمیبیند.“ و حمزه در روز احد برای خود نشانی از پر شترمرغ بر سینه داشت.
وحشی در پای درختی در کمین وی نشست. حمزه او را دید و شمشیری حوالت کرد که خطا رفت. وحشی میگوید: ”من فوراً حربه خودم را تکان دادم تا همینکه جای مناسبی یافتم پرتاب کردم؛ در اربیّۀ او (کشران که به شکم پیوسته است) وارد آمد و نفوذ کرد. من حمزه را رها کردم تا همینکه سرد شد، بهسوی او رفتم و حربهام را برگرفتم درحالیکه همۀ مسلمین در فرار بوده و توجّهی به من و حمزه نداشتند.“
و هند بر جنازۀ حمزه آمد و امر کرد به شکافتن شکمش و بریدن جگرش و مُثله نمودن او؛ پس دو گوش و بینیاش را بریدند و او را مثله نمودند. و رسول خدا صلّی الله علیه و آله از توجّه به حمزه مشغول بود و نمیدانست چه بر سر حمزه آمده است.
راوی حدیث که زید بن وَهَب است، میگوید:
من به ابنمسعود گفتم: ”در آن حال همۀ مردم از رسول خدا صلّی الله علیه و آله گریختند و غیر از علیبن أبیطالب علیهالسّلام و أبودُجانه و سهل بن حُنَیف با او کسی نبود؟!“ ابنمسعود گفت: ”همه مردم گریختند و غیر از علی بن أبیطالب علیهالسّلام به تنهایی با او کسی نبود! سپس بهسوی رسول خدا چند نفری بازگشتند که اوّل آنها عاصم بن ثابت و أبودجانه و سهل بن حنیف بودند و به ایشان طلحة بن عبیدالله ملحق شد.“»