مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٠ - برخی از شرائط امر به معروف و نهی از منکر
و خلاصه، قطع نظر از درجات اخروی، آبادی زمین و رفاهیّت مردم بستگی کامل به این دو صفت دارد؛ و لیکن باید دانست که با زبان خوش امر به معروف نمود:
دو داستان در کیفیّت امر به معروف و نهی از منکر
داستان پیغمبر و یهودی که خاشاک به سر حضرت میریخت؛[١]
داستان حسنین علیهماالسّلام و امر به معروف کردن پیرمردی را که اشتباه وضو میگرفت.[٢]
برخی از شرائط امر به معروف و نهی از منکر
[١]* در این هنگام غضب خداوند عزّوجلّ بر آنان تمام گشته و عقوبت الهی همه را در بر میگیرد، و در نتیجه ابرار در دارِ اشرار و صغار در دارِ کبار هلاک میگردند. بهدرستیکه امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و منهاج و رویّۀ صالحان است؛ فریضۀ بزرگی است که بهواسطۀ آن فرائض دیگر اقامه میشود، و راهها امن میگردد، و کسبها حلال میشود، و مظالمِ مردم باز میگردد، و زمین آباد میشود، و از دشمنان انتقام گرفته میشود، و امور استوار میگردد.“» (محقّق)
[١١٦]. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون صبر و تحمّل پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بر اذیت و آزارهای کفّار قریش رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٣٣٨. (محقّق)
[٢]. المناقب، ج ٣، ص ٤٠٠:
«أنّ الحسنَ و الحسینَ مَرّا على شیخٍ یَتوَضَّأُ و لا یُحسِنُ؛ فَأخَذا فی التَّنازُعِ یَقولُ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما: ”أنتَ لا تُحسِنُ الوُضوءَ!“ فَقالا: ”أیُّها الشَّیخُ كُن حكَماً بَینَنا یَتوَضَّأُ كُلُّ واحِدٍ مِنّا سویَّةً!“ ثُمَّ قالا: ”أیُّنا یُحسِنُ؟“ قالَ: ”كِلاكُما تُحسِنانِ الوُضوءَ و لَكِنَّ هَذا الشَّیخَ الجاهِلَ هوَ الَّذی لَم یَكُن یُحسِنُ؛ و قَد تَعَلَّمَ الآنَ مِنكُما، و تابَ عَلَى یَدَیكُما بِبَرَكَتِكُما و شَفَقَتِكُما عَلَى أُمَّةِ جَدِّكُما.“»
ترجمه: «حسنین علیهما السّلام مرورشان بر پیرمردی افتاد که در حال وضو گرفتن بود، ولی بهخوبی وضو نمیگرفت؛ لذا برای اینکه او را متوجّه نمایند، مشغول وضو گرفتن و منازعه در این امر شدند و هر یک از آنها به دیگری میگفت: ”تو خوب وضو نمیگیری!“ آنگاه به آن پیرمرد گفتند: ” ای پیر مرد، تو بین ما حکَم باش و قضاوت کن که کدامیک از ما دو نفر درست و صحیح وضو میگیرد!“ سپس وضو گرفتند و گفتند: ”حال بگو کدامیک از ما خوب وضو میگیرد؟“
پیرمرد (که متوجّه اشتباه خود شده بود) گفت: ”شما هر دو خوب و نیکو وضو ساختید، ولیکن این پیرمرد جاهل کسی است که نیکو وضو نمیگرفت؛ و بهدرستیکه اکنون وضو گرفتن را از شما آموختم، و به دست شما ـ به واسطۀ برکت و شفقّت و مهربانی شما نسبت به امّت جدّتان ـ توبه نمودم.“» (محقّق)