مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٥ - حکایت شهادت حضرت حمزه و هفتاد تن از اصحاب در جنگ اُحد
[١]
[١]* علیهالسّلام بر فرقش زد و به روی زمین سقوط کرد. و لشکر کفار هزیمت کردند و مسلمین برای جمعآوری غنایم روی آوردند.
و چون افرادی که رسول خدا در گردنۀ کوه گذارده بودند، دیدند که مردم بهسوی جمعآوری غنایم میروند، گفتند: اینها مشغول جمع کردن غنیمت هستند و ما اینجا هستیم! به عبدالله بن عُمَر بن حَزم که رئیسشان بود، گفتند: ”ما میخواهیم مانند سایر مردم به گردآوری غنیمت بپردازیم!“
عبدالله گفت: ”رسول خدا صلّی الله علیه و آله به من امر فرموده است از این مکان تجاوز نکنم و به جای دگر نروم.“
گفتند: ”رسول خدا که به تو چنین امری کرده است چون نمیدانسته است که کار جنگ بدینجا منتهی میشود؛ و اینک که میبینی ظفر با مسلمین است، معنی ندارد ما اینجا بمانیم.“ فلذا حرکت نموده و بهسوی گردآوری غنیمت شتافتند و عبدالله را تنها گذاردند.
عبدالله در جای خود ماند و خالد بن ولید از گردنه به وی حمله کرد و او را کشت، و سپس از ناحیۀ پشت سرِ رسول خدا وارد شد؛ رسول خدا را با جمع قلیلی از اصحابش مشاهده کرد. در این حال به همراهان خود گفت: ”بگیرید! این همان مردی است که شما در طلب او هستید؛ اینک هرچه میخواهید بر سر او بیاورید!“
سواران همراه خالد بن ولید با یک صفّ واحد، مانند حملۀ مرد واحد، به پیامبر حملهور شدند؛ با زدن شمشیر و پراندن تیر و کوبیدن نیزه و افکندن سنگ. و یاران پیامبر در حال دفاع از آن حضرت برآمدند تا هفتاد تن از آنها کشته شدند و بقیّه فرار کردند، و امیرالمؤمنین علیهالسّلام و أبودُجانه و سهل بن حُنَیف ثابت بماندند و از پیغمبر اکرم دفاع مینمودند و گروه مشرکین رو به فزونی گذارد.
در این حال که از شدت مصائب و واردات بر رسول خدا حال اغماء به او دست داده بود، چشمان خود را گشود و فرمود: ”یا علی! مردم چه شدند؟“
علی علیهالسّلام عرض کرد: ”نَقَضُوا العَهدَ و وَلّوُا الدّبُرَ؛ پیمان شکستند و پشت کرده رو به فرار نهادند.“
رسول خدا فرمود: ”اینک شرّ این دسته را که دارند به من حمله میکنند از من کفایت کن!“
امیرالمؤمنین علیهالسّلام به آنها حمله نمود و ایشان را متفرّق کرد و بهسوی رسول خدا بازآمد. در این حال دستهای دیگر به رسول خدا حمله کردند از ناحیه دیگری؛ امیرالمؤمنین علیهالسّلام به آنها نیز حملهور شد و همه را پراکنده ساخت.
در این حملات فقط أبودجانه و سهل بن حنیف بودند که بر سر پیغمبر اکرم ایستاده بودند و بر *