مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٤ - اشعار حاجی سبزواری در حقیقت انسان
عالم برزخ و قیامت هرچه بخواهد موجود میکند: (فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ).[١]
قدرت ایجادی انسان در عالم طبیعت، در اثر صیقل روح و کسب نورانیت
اگر کسی در اثر پیروی از احکام، بتواند خود را به مقام شامخ انسانیّت برساند، زنگار دل خود را بزداید، قلبش نورانی گردد، در این عالم همچون ائمۀ اطهار، میتواند هرچه بخواهد ایجاد کند.
شمشیر اگر زنگ زند، قدرتش چون چوبی برای سرکوبی است؛ چون صیقل یابد، بسیار کارهای دیگر میکند. آنچه را که روح انسان ایجاد میکند، در اثر قوّت و نورانیّت اوست.
چون در سرای مادّه گرفتار آمد و صافی دل خود را به کدورات این عالم تیره ساخت، در این عالم نمیتواند موجودی خارجی بهوجود آورد؛ ولی در عالم غیر طبیعت که عالم ذهن باشد، میتواند ایجاد کند. اگر زنگار دل از کدورت جدا کرد، در این عالم هرچه بخواهد بکند، میتواند.
اشعار حاجی سبزواری در حقیقت انسان
|
جمله عالم چون تن و انسان دل است |
||
|
هرچه میجویی ز انسان حاصل است |
||
|
هر دو عالم جسم و جانش آدم است |
||
|
ز آنکه آدم اصل جمله عالم است |
||
|
هست انسان مرکز دور جهان |
||
|
نیست بیانسان مَدار آسمان |
||
|
هر دو عالم گشته است اجزای او |
||
|
برتر از کون و مکان مأوای او |
||
[١]. سوره زخرف (٤٣) آیه ٧١. معاد شناسی، ج ١٠، ص ١٣٣:
«در آن بهشتها از هر چیزی که نفوس بخواهند و اشتها کنند، و دیدگانشان از آن لذّت بَرد، موجود است.»