مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣٤ - دو روایت غریب در مذمّت انسان غیر متوکل
اعتَصَمَ بِی عَبدٌ مِن عِبادِی دُونَ أحَدٍ مِن خَلقِی، عَرَفتُ ذَلِکَ مِن نِیَّتِهِ، ثُمَّ تَکِیدُهُ السَّماواتُ و الأرضُ و مَن فِیهِنَّ، إلّا جَعَلتُ لَهُ المَخرَجَ مِن بَینِهِنَّ. و ما اعتَصَمَ عَبدٌ مِن عِبادِی بِأحَدٍ مِن خَلقِی، عَرَفتُ ذَلِکَ مِن نِیَّتِهِ، إلّا قَطَعتُ أسبابَ السَّماواتِ مِن یَدَیهِ، و أسَختُ الأرضَ مِن تَحتِهِ، و لَم أُبالِ بِأیِّ وادٍ هَلَک.“»[١]
درجات کمالی شخص متوکّل
باری، شخص متوکل درجاتی از کمال را پیموده و خداوند را بهتر شناخته و به آن خدایی که قادر و غالب و زمام تمام امور در دست اوست و حکیم و علیم است، علم پیدا نموده و قلبش مطمئن شده؛ چراغی پر فروغ در دل او جلوهگر شده و پردههای ذلت و جهل را از دور قلب خود زدوده. و لذا شخص متوکل همیشه در خوشی و رفاهیّت است؛ زیرا خدا معین و ناصر اوست.
و شخص بیتوکل که نگاه خود را به اسباب مرده و بیروح دنیا دوخته، قلب خود را تاریک نموده؛ چون روح و حیات را در خود میرانیده است. لذا در دنیا زندگانیش سخت و گرفتاریها بر او زیاد نمودار خواهد شد.
دو روایت غریب در مذمّت انسان غیر متوکل
فی الکافی بسنده عَن أبِیجَعفَرٍ علیه السّلام، قال: [«قال رَسول اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: یَقُولُ اللهُ عَزَّوجَلَّ: ”و عِزَّتِی و جَلالِی و عَظَمَتِی و کِبرِیائِی و نُورِی و عُلُوِّی و ارتِفاعِ مَکانِی، لا یُؤثِرُ عَبدٌ هَواهُ عَلَی هَوایَ إلّا شَتَّتُّ عَلَیهِ أمرَهُ، و لَبَّستُ
[١]. الکافی، ج ٢، ص ٦٣. ترجمه:
«از امام صادق علیهالسّلام روایت شده است که فرمودند: ”خداوند عزّوجلّ به حضرت داود علیهالسّلام وحی فرمود که: هیچ بندهای از بندگان من نیست که بدون توجه به احدی از مخلوقاتم فقط به من تمسّک جوید و من آن را از نیت و قصد او بدانم و سپس آسمانها و زمین و هرکه در آنهاست نیز بر علیه او کید و مکر نمایند، الاّ اینکه راه چاره و نجات از میان آنها را برایش قرار دهم. و هیچ بندهای از بندگان من نیست که به یکی از مخلوقاتم تمسّک جوید و من نیز آن را از قصدش بدانم، الاّ اینکه اسباب و وسایل آسمانها را از دست او قطع میکنم و زمین زیر پایش را بهشدّت سخت میگردانم (بهطوریکه هیچ کشت و زرعی در آن نروید و زندگی بر او تنگ و سخت شود)، و من دیگر باکی ندارم که او در کدام وادی و بیابانی هلاک میگردد.“» (محقّق)