مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٨ - داستان مذاکرات حضرت سیّدالشّهدا با عمر سعد راجع به گندم عراق (ت)
[١]
ختم سخن با روضه مناسب.
(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ)
">
[١]* فرمود: ”من برایت خانهای تهیه میکنم.“
گفت: ”اموالم را میگیرند.“
فرمود: ”من بهتر از آن را به تو میدهم.“
عمرسعد ساکت شد و جوابی نداد. امام درحالیکه آنجا را ترک میکرد، فرمود: ”خدا بهزودی تو را در بسترت بکشد و در روز قیامت نیامرزد! امید دارم از گندم عراق جز اندکی نخوری.“*
خوارزمی اضافه میکند که عمر سعد هم گفت: ”اگر گندم نباشد، جو خواهد بود.“ سپس بهسوی لشگرش بازگشت.**
* ابناعثم، کتاب الفتوح، ج ٥، ص ٩٢ـ ٩٣. آنچه در منابع آمده است همین ”گندم عراق“ است، و آنچه شهرت یافته که امام فرمود از گندم ری نخوری، درست نیست. از نفرین امام (علیه السّلام) استفاده میشود که عمر بن سعد نهتنها به حکومت ری نخواهد رسید، بلکه در خود عراق نیز چندان زنده نخواهد ماند؛ چنانکه همینگونه شد و پس از حادثۀ عاشورا بههیچیک از آنها نرسید و مختار او را کشت. البته تعبیر ”گندم ری“ تنها در یک منبع متأخر، یعنی مدینة المعاجز آمده که با توجه به انفراد و منحصر بودن مطلب به آن کتاب، باید اشتباه را متوجه ناسخان یا نویسنده دانست.
** خوارزمی، مقتل الحسین، ج ١، ص ٢٤٥.»