مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤ - عدم منافرت دین اسلام با علم
حضرت سجاد دربارۀ قومی میفرماید: «اللهُمَّ املَأ [أمزِجْ] مِیاهَهُم بِالوَباءِ.»[١]
قال أمیرالمؤمنین: «فِرَّ مِن الجُذامِ [المَجذومِ] فِرارَک مِن الأسَدِ.»[٢]
عدم منافرت دین اسلام با علم
[١]* و در وسائل الشیعة، این حدیث را از خصال در حدیث أربعمائة با این عبارت آورده است که: قَال: ”لا یَبولَنَّ أحَدُکم فی سَطحِ الهَواءِ و لا یَبولَنَّ فی ماءٍ جارٍ، فإن فَعَلَ ذلک فَأصابَهُ شَیءٌ فلا یَلومَنَّ إلّا نَفسه؛ فإنّ لِلماءِ أهلًا. و إذا بالَ أحَدُکُم فلا یَطمَحَنَّ بِبَولِه و لا یستقبلُ بِبَولِه الرِّیح.“ (از طبع امیر بهادر، ج ١، ص ٤٧، و از طبع حروفی اسلامیه، ج ١، ص ٢٤٩) در این نسخه نهی از بول کردن در آب جاری شده است، و نهی شده است از آنکه: انسان بولش را به بالا کند و یا در مقابل باد نماید.
و در مستدرک، ج ١، ص ٣٨ روایاتی را ذکر کرده است که از بول کردن در آب، چه جاری و چه راکد نهی شده است. و از جمله آنکه:
از غوالی اللئالی از فخرالمحقّقین از رسول خدا آورده است که: ”لا یَبولَنّ أحَدُکُم فی الماءِ الدّائِمِ؛ نباید یک نفر از شما در آبی که دوام دارد مانند چاه و چشمه و جاری بول کند.“
و نیز از غوالی اللئالی از فخرالمحقّقین آمده است که: در حدیث دیگری است که امیرالمؤمنین علیهالسّلام گفتهاند: ”و الماءُ له سُکّانٌ فلا تُؤذوهُم بِبَولٍ و لا غائِطٍ؛ برای آب ساکنانی است، آنها را به بول و غائط آزار مدهید.“
و نیز از فخر آمده است که: ”و روی أنّ البَول فی الماء الجاری یورِثُ السَّلَسَ و فی الرّاکِدِ یورثُ الحَصْر؛ بول کردن در آب جاری موجب ریختن ادرار بدون اختیار میشود، و بول کردن در آب راکد موجب بند آمدن ادرار میشود.“
و در تهذیب، شیخ طوسی، طبع نجف، ج ١، ص ٣٤، در باب الاحداث، خبر ٩١ با سند متصل خود روایت میکند: از فضیل، از مِسمَع از حضرت صادق علیهالسّلام که امیرالمؤمنین علیهالسّلام گفتهاند: ”إنّه نَهَی أن یَبولَ الرّجُلُ فی الماء الجاری إلّا مِن ضَرورةٍ؛ و قال: إنّ لِلماءِ أهلًا.“»
[٣٤]. امام شناسی، ج ١١، ص ٣١٦:
«در دعای بیست و هفتم از صحیفه کامله سجّادیّه، آن حضرت بر اهل ثغور و مأمورین مرزهای کشور اسلام دعا میکند و سپس کفار را نفرین مینماید: ”خداوندا آبهای آنها را به وبا آلوده گردان.“»
[٢]. من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٥٧. ترجمه:
«امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمود: ”از شخص مبتلا به جذام بگریز، چنانکه از شیر میگریزی.“» (محقّق)