مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٩ - حکایت حاج ملاّ مهدی نراقی و دفن کردن جناز١٧٢٨ عرب در وادیالسّلام نجف
[١]
[١]* ”بشارت باد تو را به نسیمهای جانفزا که از جانب خدا میوزد، و گلهای خوشبو و بهشت پر نعمت؛ وارد شدی به عافیت، قدمت مبارک باد، خوش آمدی!“ ولیّ خدا میگوید: ”تو کیستی؟“ او در پاسخ میگوید: ”من عمل نیکوی تو هستم که از دنیا بهسوی بهشت میآیم.“ و او میشناسد کسی را که او را غسل میدهد، و قسم میدهد افرادی را که جنازه او را حمل میکنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند.
و وقتیکه او را وارد در قبرش میکنند، دو ملک به نزد او میآیند و آن دو، دو فرشتۀ بازپرسی و بازجویی کننده از عقاید و کردار او هستند؛ و بهطوری به سمت او نزدیک میشوند که موهای بلند خود را به زمین میکشند و زمین را با دندانهای نیشِ خود میکَنند و شخم میکنند، و صدای آنها چنان مهیب و زننده است که گویی صدای غرّش تند و شدید آسمان است، و چشمان آنان چنان دهشتانگیز و وحشتآور است که گویی مانند برقِ زنندۀ ابرهای سیاه آسمان است. و آن دو میپرسند: ”پروردگار تو کیست؟ و پیغمبر تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و امام تو کیست؟“ او در جواب میگوید: ”پروردگار من الله است خدای واحد، و محمّد پیامبر من است، و دین من اسلام است، و علی بن أبیطالب و ائمّه صلوات الله علیهم امامان من هستند.“
آنها میگویند: ”خداوند ثابت بدارد تو را به آنچه موجب خشنودی و محبّت تو است.“ و این گفتار آنان، گفتار خداست که میفرماید: ”ثابت و برقرار میدارد خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند به گفتار ثابت در دنیا و آخرت.“ پس تا جایی که شعاع چشم او برسد و نور دیدگان او بدانجا راه یابد، قبر او را برای او توسعه میدهند، و دری را از بهشت به روی او باز میکنند و به او میگویند: ”به خوابِ خوش بخواب، با چشمهای تازه و خنک و شادمان؛ بخواب مانند خوابِ جوان سالم برومند متنعّم.“ و این گفتار آنان، گفتار خداست که میفرماید: ”بهشتیان در آن هنگام بهترین جایگاه و بهترین استراحتگاه و خوابگاه را خواهند داشت.“
و اگر آن شخص تازه مرده، از دشمنان خدا باشد، کسی به نزد او میآید که از تمام افراد مردم لباسش زنندهتر و زشتتر و بوی بدنش از همه متعفّنتر است؛ و به او میگوید: ”بشارت باد تو را به آشامیدنیهایی که چون فلزّ گداخته پر حرارت است، و به نزدیک شدن و مَس کردن آتش دوزخ!“ و او نیز کسی را که او را غسل میدهد میشناسد، و افرادی را که جنازه او را میبرند سوگند میدهد که قدری نگهدارند و از بردن خودداری کنند.
پس چون در قبرش وارد گردد، آن دو فرشتۀ واردشونده میآیند و بندهای کفن او را میگشایند، و سپس به او میگویند: ”پروردگار تو کیست؟ و پیغمبر تو کیست؟ و دین تو چیست؟“ او در جواب میگوید: ”نمیدانم.“ آنان میگویند: ”ندانستی و در راه هدایت قدم ننهادی؟!“ و چنان با *