مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣٧ - دو روایت غریب در مذمّت انسان غیر متوکل
[١]
ختم سخن با روضۀ مناسب.
[١]* فضل و کرم خود دور میسازم. آیا در گرفتاریها به سراغ دیگری جز من میرود درحالیکه گرفتاریها به دست من است؟! و او غیر مرا میطلبد و در فکر خود درب منزل غیر مرا میکوبد، و کلیدهای همۀ دربها در دست من است، درحالیکه همه آنها بستهاند و فقط درب خانۀ من برای کسی که مرا بخواند باز است. کیست که مرا برای حادثهها بطلبد و من رابطۀ خود را با او قطع کرده باشم؟! و کیست که در امر مهمّی امید دستگیری مرا داشته است و من امید او را از خود ناامید کرده باشم؟! من آرزوهای بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم، امّا آنان به این امر رضایت ندارند؛ و آسمانهایم را از کسانی که دائم در حال تسبیح مناند و هیچگاه کسالت و ملالت بر ایشان پیش نمیآید پر نمودهام و به آنان امر کردهام که درهای بین من و بین بندگانم را هرگز نبندند، ولی این بندگان به کلام من اعتماد نکردند. آیا کسی که حادثهای از حوادث روزگار بر او وارد شده است نمیداند که هیچ کس قادر بر رفع آن نمیباشد مگر پس از اذن و اجازه من؟! پس چه شده است که میبینم از من غفلت ورزیده است؟! از بخشش خود چیزهایی به او عطاء کردهام درحالیکه درخواست نکرده است، و سپس از او بازستاندهام ولی او از من درخواست نکرده است که برگردانم و سراغ دیگری رفته است؛ آیا اینطور میپندارد که من کسی باشم که بدون درخواست اعطاء نماید ولی هنگام درخواست جوابی ندهم؟! آیا من بخیلم تا بنده من مرا بخیل پندارد؟! آیا کرم و بخشش اختصاص به من ندارد؟! آیا رحمت و عفو در دست من نیست؟! آیا من محلّ آرزوها نیستم؟! پس چه کسی میتواند بین من و آن آرزوها فاصله بیندازد؟! آیا آرزومندان نمیترسند که شخص دیگری را غیر از من آرزو نمایند؟! اگر اهل آسمانها و زمین من همگی آرزو نمایند سپس به هر کدام از آنها بهاندازۀ تمام آرزومندان اعطاء نمایم، به اندازۀ قسمتی از یک ذرّه از دارایی من کم نخواهد شد؛ و چگونه منقصت پذیرد سرمایهای که من عهدهدار و مالک آن میباشم؟! پس چه زشتی و پلیدی خواهد بود برای کسانی که از رحمت من ناامید باشند و برای کسانی که گناه میکنند و مراقب دستورات من نمیباشند!“ مترجم]