مطلع انوار
(١)
خداشناسی، معنای اوّل از کلمۀ «دین» در فرهنگ قرآن
٢٧ ص
(٢)
پایبندی به احکام آسمانی، معنای دوّم از کلمه «دین» در فرهنگ قرآن
٢٩ ص
(٣)
کمال نسبی ادیان الهی
٢٩ ص
(٤)
دین اسلام، یگانه راه منحصر برای ترقی و سعادت بشر
٣٠ ص
(٥)
دین اسلام، اوج ترقّی بشر در قوس صعود
٣٠ ص
(٦)
تعادل نسبی دستورات و قوانین حضرت ابراهیم، نسبت به انبیاء سلف
٣٠ ص
(٧)
جایگاه رسول خدا نسبت به انبیاء سلف در اشعار مرحوم شبستری
٣٢ ص
(٨)
مخالفت یهود و نصاری با رسول خدا و وعدۀ الهی بر حفظ دین اسلام
٣٢ ص
(٩)
اشعار مولانا در وعدۀ الهی به حفظ دین اسلام
٣٢ ص
(١٠)
روضه استقامت و عطش شدید سیّدالشّهدا علیه السّلام (ت(
٣٣ ص
(١١)
اشعار نیّر تبریزی در عزای حضرت أباعبدالله علیه السّلام
٣٥ ص
(١٢)
وظیفۀ انبیاء تنظیم عقاید و اخلاق و افعال بشر است، نه تبیین علوم طبیعی
٣٩ ص
(١٣)
احاطۀ کامل ائمّۀ اطهار بر علوم مادی
٣٩ ص
(١٤)
شرح داستان الکترون و اتم
٤٢ ص
(١٥)
عدم منافرت دین اسلام با علم
٤٤ ص
(١٦)
روضه زحمات حضرت پیامبر اکرم (ت)
٤٥ ص
(١٧)
نزول تمامی کلمات قرآن بهواسطۀ وحی
٥١ ص
(١٨)
تحذیر و تهدید خداوند از آمیخته شدن وحی با کلام رسول خدا
٥١ ص
(١٩)
وعدۀ خداوند به حفظ قرآن از تحریف، و محرّف بودن کتب انبیاء سالفه
٥٢ ص
(٢٠)
برخی نقیصهها در تورات و انجیل
٥٢ ص
(٢١)
برخی زیادهها در تورات و انجیل
٥٣ ص
(٢٢)
نسبت دادن گناه به انبیاء، دالّ بر تحریف کتب عهدین
٥٤ ص
(٢٣)
ملزم شدن نصاری به قبول تحریف در کتب عهدین
٥٥ ص
(٢٤)
برخی آیات داله بر تحریف کتب عهدین
٥٥ ص
(٢٥)
روضۀ سر مبارک امام حسین علیه السّلام در مجلس یزید (ت)
٥٥ ص
(٢٦)
مجلس روز چهارم داستان آدم و حوّا در قرآن، دلیل بر وجود تحریف در تورات و انجیل
٦٠ ص
(٢٧)
داستان آدم و حوّا، یکی از موضوعات دالّه بر تحریف تورات و انجیل
٦١ ص
(٢٨)
داستان آدم و حوّا در سِفر تکوین
٦٢ ص
(٢٩)
ادلّۀ مرحوم علاّمه بر تحریف موجود در سِفر تکوین
٦٢ ص
(٣٠)
داستان آدم و حوّا در قرآن
٦٣ ص
(٣١)
داستان آدم و حوّا به نقل از تفسیر منسوب به امام عسگری علیه السّلام
٦٦ ص
(٣٢)
اشکالاتی دیگر پیرامون داستان آدم و حوّا در تورات محرّف
٦٦ ص
(٣٣)
توسّل جستن حضرت آدم به انوار خمسۀ طیّبه
٦٧ ص
(٣٤)
نبوت، واسطۀ میان خلق و خالق
٧١ ص
(٣٥)
مراقبه، لازمۀ وصول به مقام نبوّت
٧١ ص
(٣٦)
آثار مراقبه در انبیاء
٧٢ ص
(٣٧)
دو روایت در علت کوریِ چشم باطن
٧٣ ص
(٣٨)
مراتب کمالی انسان در مثنوی معنوی
٧٤ ص
(٣٩)
چهار دلیل بر عصمت انبیاء
٧٤ ص
(٤٠)
عدم دلالت آیات قرآن بر معصیت انبیاء
٧٥ ص
(٤١)
عدم امکان لغزش انبیاء در مقام تربیت و امکان آن در مقام عبودیّت
٧٥ ص
(٤٢)
قوانین ثابت و متغیّر الهی
٨٥ ص
(٤٣)
مستند برخی از نصاری بر عدم حرمت خمر
٨٦ ص
(٤٤)
مسیح تکمیلکنندۀ تورات است نه ناسخ آن
٨٦ ص
(٤٥)
حجّیت احکام تورات بر نصاری
٨٦ ص
(٤٦)
تصریح آیاتی از تورات بر حرمت خمر
٨٦ ص
(٤٧)
تصریح آیاتی از انجیل بر حرمت خمر
٨٧ ص
(٤٨)
پاسخ به توجیه مسیحیان در جواز شرب خمر
٨٨ ص
(٤٩)
واجب کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر
٩١ ص
(٥٠)
وابستگی حیات اسلام و اجتماع اسلامی، به امر به معروف و نهی از منکر
٩١ ص
(٥١)
اثر ترک نهی از منکر، در کلام امیرالمؤمنین
٩٢ ص
(٥٢)
آثار ترکِ امر به معروف و نهی از منکر در کلام رسول خدا
٩٣ ص
(٥٣)
پیشرفت اسلام و نجات مردم از جهالت و بربریّت، با دو شمشیر نیکویِ امر به معروف و نهی از منکر
٩٣ ص
(٥٤)
لزوم مساوات فرد مسلمان با دیگران
٩٤ ص
(٥٥)
سیّدالشّهدا علیه السّلام، یگانه پرچمدار امر به معروف و نهی از منکر
٩٤ ص
(٥٦)
امر به معروف و نهی از منکر، مراد از قیام به قسط در قرآن
٩٩ ص
(٥٧)
امر به معروف و نهی از منکر، یگانه ستون مانع از انحطاطِ جامعۀ اسلامی
٩٩ ص
(٥٨)
گناهانِ افراد جامعه را گناه خود ندیدن، منشأ ترک نهی از منکر
١٠٠ ص
(٥٩)
برخی آثار تهاون نسبت به امر به معروف و نهی از منکر در احادیث
١٠٠ ص
(٦٠)
جهاد بودن امر به معروف و نهی از منکر
١٠١ ص
(٦١)
ترک امر به معروف و نهی از منکر، اوّلین کلید فحشا
١٠١ ص
(٦٢)
کلام نبوی دربارۀ اثر عافیتطلبی در امر به معروف و نهی از منکر
١٠١ ص
(٦٣)
عزت و سعادت در پرتو امر به معروف و نهی از منکر
١٠١ ص
(٦٤)
بیبهرهگی تارکان امر به معروف و نهی از منکر، از روح اسلام
١٠٢ ص
(٦٥)
لزوم رعایت موازین اخلاقی در مسئلۀ امر به معروف و نهی از منکر
١٠٧ ص
(٦٦)
علّت تبدّل جایگاه معروف و منکر در جامعه
١٠٧ ص
(٦٧)
معرفی مؤمنین در قرآن به آمر به معروف و ناهی از منکر، و معرفی منافقین به ضدّ آن
١٠٧ ص
(٦٨)
وابستگی کامل سایر قوانین اسلام به امر به معروف و نهی از منکر
١٠٨ ص
(٦٩)
وابستگی کامل آبادی زمین و رفاهیّت مردم، به امر به معروف و نهی از منکر
١٠٩ ص
(٧٠)
دو داستان در کیفیّت امر به معروف و نهی از منکر
١١٠ ص
(٧١)
برخی از شرائط امر به معروف و نهی از منکر
١١٠ ص
(٧٢)
درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
١١١ ص
(٧٣)
موقعیّت آدم ابوالبشر قبل از خوردن از شجره و بعد از آن
١١٥ ص
(٧٤)
اوج رفعت و حضیض دنائت در انسان
١١٥ ص
(٧٥)
سیر کمالی انسان در مثنوی معنوی
١١٦ ص
(٧٦)
دعوت کردن قوۀ عقل به آخرت، و قوای وهم و غضب و شهوت به دنیا
١١٦ ص
(٧٧)
کلام خواجه نصیرالدین طوسی در افضلیّت انبیاء بر ملائکه
١١٧ ص
(٧٨)
افضلیّت انسان عاقل بر ملائکه، در مثنوی معنوی
١١٨ ص
(٧٩)
اشعار عمر بن سعد راجع به قتل سیّدالشّهدا علیه السّلام
١١٨ ص
(٨٠)
عبادت و پاکی روح، لازمۀ حرکت در قوس صعود
١٢٣ ص
(٨١)
غزلی از حافظ در تبیین جایگاه انسان
١٢٤ ص
(٨٢)
عقل، وسیلهای برای تشخیص صلاح از فساد
١٢٤ ص
(٨٣)
قوای پنجگانۀ موجود در انسان
١٢٤ ص
(٨٤)
اشعاری از مولانا در تبیین جایگاه انسان
١٢٥ ص
(٨٥)
اخلاق پسندیده و تقوا، زاد و توشۀ مناسب در سیر إلی الله
١٢٦ ص
(٨٦)
کلام محقّق طوسی در ارتباط مشاعر هفتگانۀ انسان با ابواب سبعۀ جهنّم
١٢٦ ص
(٨٧)
اختلاف باطنی حیوانات، علاوه بر اختلاف ظاهری
١٣١ ص
(٨٨)
عقل، ملکۀ قدسیّه و نیروی تنظیمکنندۀ غرائز حیوانیِ موجود در انسان
١٣١ ص
(٨٩)
کمال حیوانات به غرائز مختصّۀ به آنها، و کمال انسان به عقل
١٣٢ ص
(٩٠)
اتّحاد انسان با حیوان، در صورت غلبۀ غریزۀ حیوانی بر عقل
١٣٢ ص
(٩١)
قلب وارونه گنجایش فهم معارف الهی را ندارد
١٣٢ ص
(٩٢)
چگونگی تأثیر ایمان و کفر در غرائزِ فطریِ بالقوه در قلب انسان
١٣٣ ص
(٩٣)
سه روایت در بیان اقسام قلوب
١٣٤ ص
(٩٤)
تسلّط صاحب قلبِ فروزنده بر کائنات
١٣٥ ص
(٩٥)
اشعار مولانا دربارۀ اشخاصی که در راه خدا برای خود وجودی قائل نیستند
١٣٦ ص
(٩٦)
اشعار مولانا دربارۀ اشخاصی که إعمال غرائز حیوانی میکنند و عقل را کنار گذاشتند
١٣٧ ص
(٩٧)
تغییر صورت ظاهری انسانی، بهواسطۀ إعمال غرائز حیوانی
١٣٧ ص
(٩٨)
غریزه در هر حیوانی، تراوش و اثری از روح آن حیوان
١٤١ ص
(٩٩)
عقل، معدِّل و منظِّمِ تمام غرائز حیوانیِ موجود در انسان
١٤١ ص
(١٠٠)
کمال لاحدّی، مراد از فصل ناطق در انسان
١٤١ ص
(١٠١)
خلقت تمام موجودات زمینی و آسمانی، به جهت کمال و معرفت انسان به پروردگار
١٤٢ ص
(١٠٢)
اشعاری از مرحوم حاج ملا هادی سبزواری در مقام انسان
١٤٢ ص
(١٠٣)
اشعار منسوب به امیرالمؤمنین علیه السّلام در حقیقت انسان
١٤٢ ص
(١٠٤)
انسان، روح و جان تمام عوالم
١٤٣ ص
(١٠٥)
دل انسان، مظهر تجلیّات الهی
١٤٣ ص
(١٠٦)
تمام عوالم در حکم ریشه و شاخ و برگِ درخت، و انسان در حکم میوۀ آن درخت
١٤٣ ص
(١٠٧)
قدرت ایجادی انسان در عالم برزخ و قیامت
١٤٣ ص
(١٠٨)
قدرت ایجادی انسان در عالم طبیعت، در اثر صیقل روح و کسب نورانیت
١٤٤ ص
(١٠٩)
اشعار حاجی سبزواری در حقیقت انسان
١٤٤ ص
(١١٠)
صفای دل انبیاء و اولیاء، بهواسطۀ عبادت و تضرّع
١٤٥ ص
(١١١)
وجود انسان عالِم، علّت غائی آفرینش
١٤٩ ص
(١١٢)
دلیل عقلی بر شرافت عالِم
١٥٠ ص
(١١٣)
عالِم، اختر شب در تاری بربریّت
١٥٠ ص
(١١٤)
اشعار منسوب به امیرالمؤمنین در فضیلت علما
١٥٠ ص
(١١٥)
ادلۀ نقلی بر شرافت عالِم
١٥١ ص
(١١٦)
فضیلت عالم بر عابد در اشعار سعدی
١٥١ ص
(١١٧)
روایتی غریب در شرافت طالب علوم الهی ومعارف حقۀ ربّانی
١٥٢ ص
(١١٨)
علم، چراغ روشنگر راه عقل
١٥٣ ص
(١١٩)
شرافت و افضلیت عالِم
١٥٧ ص
(١٢٠)
ترغیب شدید اسلام به فراگیری علم
١٥٧ ص
(١٢١)
چند روایت در فضیلت عالِم
١٥٩ ص
(١٢٢)
کدام علم شرافت دارد
١٦٠ ص
(١٢٣)
نفوذ کلمۀ علماء اسلام
١٦١ ص
(١٢٤)
ترجمۀ احوال شهید اوّل رضوان الله علیه (ت)
١٦٣ ص
(١٢٥)
ترجمۀ احوال شهید ثانی رضوان الله علیه (ت)
١٦٤ ص
(١٢٦)
ترجمۀ احوال آیةالله معظّم شیخ محمّدجواد بلاغی رضوان الله علیه (ت)
١٦٦ ص
(١٢٧)
کلام امیرالمؤمنین در حقوق عالمان دینی
١٧٠ ص
(١٢٨)
حکومت علماء و پیش بردن امور بهدست آنها
١٧١ ص
(١٢٩)
عدم تفکیک دین از سیاست
١٧٢ ص
(١٣٠)
تسلط معاویه بر حضرت امام حسن علیه السّلام
١٧٢ ص
(١٣١)
روضۀ حضرت قاسم علیه السّلام (ت)
١٧٥ ص
(١٣٢)
علم، مقدمۀ تهذیب و شرافت انسان
١٧٩ ص
(١٣٣)
علم بدون عمل، علم نیست
١٧٩ ص
(١٣٤)
سه روایت در وجوب تلازم علم با عمل
١٨٠ ص
(١٣٥)
اشعار سعدی در وجوب تلازم علم با عمل
١٨١ ص
(١٣٦)
فزونی معصیت عالِم بر معصیت جاهل
١٨١ ص
(١٣٧)
لااُبالیگری مردم نسبت به امور دینی، در اثر عامل نبودن فرد عالم
١٨١ ص
(١٣٨)
شاخصۀ عالِم حقیقی در کلام امام صادق علیه السّلام
١٨١ ص
(١٣٩)
سه روایت در مذمّت عالمان بیعمل
١٨٢ ص
(١٤٠)
بیارزشی زینتهای دنیایی در آخرت
١٨٧ ص
(١٤١)
بیقیمتی تحصیل علم برای دنیا
١٨٧ ص
(١٤٢)
روایتی عجیب در بیقیمتی سخاوت برای دنیا
١٨٨ ص
(١٤٣)
لزوم تحلیۀ عالِم به کمالات معنویه
١٨٨ ص
(١٤٤)
پایداری دنیا به عالم با عمل
١٩٠ ص
(١٤٥)
کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام در چهار امرِ قوامدهندۀ دنیا
١٩١ ص
(١٤٦)
غریزۀ تأسّی ِمردم نسبت به خردمندان و دانشمندان
١٩١ ص
(١٤٧)
موعظۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام نسبت به خردمندان و دانشمندان منحرف
١٩١ ص
(١٤٨)
اشعار سوزناک مرحوم نیّر تبریزی در مرثیۀ حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام
١٩٤ ص
(١٤٩)
اختلال در امور دنیوی، موجب اختلال در سیر تکاملی انسان
١٩٧ ص
(١٥٠)
قوانین اسلام در جهت سلامت زندگی مردم
١٩٧ ص
(١٥١)
مبنای اسلام بر بهدست آوردن مال و ادارۀ امور زندگی است، نه رهبانیّت
١٩٧ ص
(١٥٢)
سه روایت در مذمّت فقر
١٩٩ ص
(١٥٣)
بازماندن از سیر کمالی، بهواسطۀ دلبستگی به دنیا بیش از مقام ظرفیّت دنیا
١٩٩ ص
(١٥٤)
مرادف دانستن عالم با زاهدِ فقیر، پندار نادرست عوام الناس
١٩٩ ص
(١٥٥)
ثروت و شوکت بسیاری از ائمّه علیهم السّلام
١٩٩ ص
(١٥٦)
داستان امام صادق علیه السّلام با سفیان ثوری
٢٠٠ ص
(١٥٧)
خطبۀ امیرالمؤمنین در باب تقوا و لزوم إعراض از تعلّق به دنیا
٢٠١ ص
(١٥٨)
داستان انفاق سیّدالشّهدا علیه السّلام به مرد اعرابی
٢٠٥ ص
(١٥٩)
بدیهی بودن مسئلۀ مرگ
٢١١ ص
(١٦٠)
عظمت عالم آخرت و ظهورِ ملازمت ابدی معاصی، دو علّت برای وحشت غریب انسان از مرگ
٢١١ ص
(١٦١)
عدم امکان فرار از مرگ
٢١٢ ص
(١٦٢)
سختی مرگِ مردمان معصیتکار
٢١٢ ص
(١٦٣)
نابودی اعمال دنیوی در زنجیر تغیّرات زمان، و پایداری آنها در ثبوت عالم برزخ
٢١٢ ص
(١٦٤)
تجسّم شکل واقعی انسان در عالم برزخ و از بین رفتن شکل ظاهری در زیر خاک
٢١٣ ص
(١٦٥)
فناء عمل در دنیا و بقاء و ملازمت ابدی آن در آخرت
٢١٣ ص
(١٦٦)
حکایت حاج ملاّ مهدی نراقی و دفن کردن جنازۀ عرب در وادیالسّلام نجف
٢١٣ ص
(١٦٧)
شرح حالات امیرالمؤمنین در شب نوزدهم (ت)
٢٢٠ ص
(١٦٨)
اسلام، دین فطرت و تشییدکنندۀ غریزۀ طبیعیِ کمک به بینوایان
٢٢٥ ص
(١٦٩)
چهار نتیجۀ حاصل از کمک به فقرا
٢٢٥ ص
(١٧٠)
گوارایی نعمت برخود انسان بهواسطۀ انفاق به فقرا
٢٢٥ ص
(١٧١)
صحت و برکتِ حاصل از انفاق به فقرا
٢٢٦ ص
(١٧٢)
تعادل در سطح زندگی انسانها و برقراری جامعه، بهواسطۀ انفاق به فقرا
٢٢٧ ص
(١٧٣)
ذخیرهسازی سودی گزاف برای روز واپسین، بهواسطۀ انفاق به فقرا
٢٢٧ ص
(١٧٤)
ارتقاء از مرتبۀ پست حیوانمنشی به درجات بزرگ انسانیّت، بهواسطۀ کمک به مستمندان
٢٢٧ ص
(١٧٥)
نزول آیاتی از سورۀ «هل أتیٰ » بهواسطۀ انفاق اهلبیت علیهم السّلام
٢٢٨ ص
(١٧٦)
إخبار رسول خدا به کیفیّت شهادت امیرالمؤمنین
٢٣٢ ص
(١٧٧)
کمک به فقراء از قوانین ضروری در اسلام
٢٣٧ ص
(١٧٨)
داستان انفاق عایشه
٢٣٨ ص
(١٧٩)
مقرون بودن اقامۀ صلاة و ایتاء زکات در قرآن
٢٣٨ ص
(١٨٠)
تعبیر روایات از میزان جود رسول خدا
٢٣٨ ص
(١٨١)
فضیلت اعلان صدقات واجبه در صورت ایمن بودن از ریا
٢٣٩ ص
(١٨٢)
منّت در انفاق، باطلکنندۀ عمل تقربی انسان
٢٣٩ ص
(١٨٣)
علاقه به عالم طبع و جهل به عالم آخرت، یکی از علل ترس از مرگ
٢٤٥ ص
(١٨٤)
ظهور و بروز افعال انسان در آخرت، علّت دیگر ترس از مرگ
٢٤٦ ص
(١٨٥)
حکایات ملاقات امام هادی علیه السّلام با بیمار خائف از مرگ
٢٤٦ ص
(١٨٦)
کلام سیّدالشّهدا علیه السّلام در حقیقت مرگ
٢٤٧ ص
(١٨٧)
داستان اختلاف صورت ملکالموت در هنگام قبض روح مؤمن و کافر
٢٤٨ ص
(١٨٨)
عدم کراهت مؤمن در هنگام قبض روح و متمثّل شدن رسول خدا و ائمّه علیهم السّلام
٢٤٨ ص
(١٨٩)
حکایت سیّد جواد کربلایی و ملاقات او با شیخ عرب سنّی مذهب
٢٥٠ ص
(١٩٠)
توقف سعادت دارین بر عدالت در همۀ امور
٢٥٧ ص
(١٩١)
جایگاه عدالت در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام
٢٥٧ ص
(١٩٢)
برقراری عدالت در حکومت فاضله، مبتنی بر لگدمال نمودن هوای امّاره
٢٥٨ ص
(١٩٣)
داستان ورود طلحه و زبیر خدمت امیرالمؤمنین و تعویض چراغ توسط امام حسن علیهما السّلام
٢٥٩ ص
(١٩٤)
بیان تمام جهات سیاست و عدالت، در نامه امیرالمؤمنین به مالکاشتر
٢٥٩ ص
(١٩٥)
چند حکایت از عدل
٢٦٠ ص
(١٩٦)
حکایت آتش نمودن تنور بیوهزن، به دست مبارک امیرالمؤمنین علیه السّلام
٢٦٣ ص
(١٩٧)
مقدماتی در معنای آیۀ «رَبِّ ارجِعون لَعَلِّی أعملُ صالحًا فیما تَرَکتُ»
٢٧١ ص
(١٩٨)
روایتی از امیرالمؤمنین در معذّب یا متنعّم بودن انسان در عالم برزخ
٢٧٢ ص
(١٩٩)
بهشت و جهنّم برزخی، به میزان أعمال صالحه و سیّئه
٢٧٥ ص
(٢٠٠)
مردم دنیا نسبت به برزخ و اهل برزخ نسبت به قیامت در خوابند ولی در قیامت خواب نیست
٢٧٥ ص
(٢٠١)
گِردآمدن ارواح مطیعان در وادیالسّلام، و ارواح عاصیان در برهوت یمن
٢٧٦ ص
(٢٠٢)
سرّ تشییع شبانۀ بدن مطهّر امیرالمؤمنین علیه السّلام
٢٧٦ ص
(٢٠٣)
کیفیّت وصیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام در برداشتن جنازه
٢٧٦ ص
(٢٠٤)
مخفی بودن قبر امیرالمؤمنین تا زمان هارونالرّشید
٢٧٦ ص
(٢٠٥)
قرین غم و غصّه بودنِ لذّاتِ پوچ و اعتباری دنیا
٢٨١ ص
(٢٠٦)
مرهوم بودن لذّات ماضیه، و خود فریفتن انسان غافل به لذّات آتیه
٢٨٢ ص
(٢٠٧)
عالم برزخ و قیامت، عالم ظهور و بروز و انکشاف حقائق
٢٨٢ ص
(٢٠٨)
علاوه بر آنکه صورت انسان در عوالم دیگر بهصورت حیوانات یا شیطان یا انسان درمیآید، افعال انسان هریک موجودی جداگانه شده و دائماً با انسان قرین و ملازم است
٢٨٢ ص
(٢٠٩)
ثبت و ضبط اعمال انسان توسط ملائکه
٢٨٢ ص
(٢١٠)
کیفیّت تلقی و ثبت و ضبط اعمال انسان توسط ملائکه
٢٨٣ ص
(٢١١)
حسرتِ عود به حیات دنیا بهواسطۀ ملاحظۀ اعمال زشت در قیامت
٢٨٤ ص
(٢١٢)
تغییر مقدّرات انسان، لازمۀ تطهیر از گناه در شب قدر
٢٨٤ ص
(٢١٣)
حسرت عمیق انسان در قیامت بهواسطۀ عدم معیّت با انبیاء و اولیاء در دنیا
٢٨٥ ص
(٢١٤)
شهادت انبیاء و اولیاء الهی بر اعمال انسان در قیامت
٢٨٩ ص
(٢١٥)
پیغمبر اسلام، گواه گواهان
٢٩٠ ص
(٢١٦)
شهادت و گواهی ملائکۀ نویسنده بر شانههای انسان در قیامت
٢٩١ ص
(٢١٧)
شهادت دست و پا و جلود در قیامت
٢٩٢ ص
(٢١٨)
گواهی زمان و مکان بر اعمال انسان
٢٩٣ ص
(٢١٩)
شهادت یعنی شهود و حضور
٢٩٤ ص
(٢٢٠)
اهل أعراف، حاکم بر بهشتیان و جهنمیان
٢٩٧ ص
(٢٢١)
سور و دیوار فاصل بین مؤمنان و منافقان در قیامت
٢٩٧ ص
(٢٢٢)
علت اختصاص منافقین به ظاهر بابِ سور
٢٩٨ ص
(٢٢٣)
سور، تجسّمِ راه انسان بهسوی خدا
٢٩٩ ص
(٢٢٤)
بیان کیفیّت سور و یا اعراف در قرآن
٢٩٩ ص
(٢٢٥)
معاد جسمانیِ انسان در صحرای محشر
٣٠٥ ص
(٢٢٦)
مخالفت معاد روحانی با عقل و نقل
٣٠٥ ص
(٢٢٧)
کلام امام صادق علیه السّلام با زندیق در کیفیّت معاد جسمانی
٣٠٦ ص
(٢٢٨)
باران الهی در هنگام بعث اجساد
٣٠٦ ص
(٢٢٩)
تمثیل عوالم پس از مرگ به اطوار تحوّلات کرم ابریشم
٣٠٨ ص
(٢٣٠)
نزول باران در هنگام بعث و حشر انسان
٣١٣ ص
(٢٣١)
مراد آیات قرآن از تبدیل امثال در هنگام حشر
٣١٣ ص
(٢٣٢)
معاد یعنی اعاده، نه خلق مماثل
٣١٥ ص
(٢٣٣)
داستان مکالمۀ حضرت ابراهیم راجع به احیاء موتیٰ ، و مسئلۀ رجعت در امم سالفه، دو نمونۀ کامل از معاد
٣١٦ ص
(٢٣٤)
حکایت رجعت إرمیای پیغمبر
٣١٧ ص
(٢٣٥)
اقسام عبادات
٣٢١ ص
(٢٣٦)
کلام امیرالمؤمنین و امام صادق علیهماالسّلام در اقسام عبادت
٣٢١ ص
(٢٣٧)
بطلان عبادت رهبتی و رغبتی، در دیدگاه مرحوم ابنطاووس و فخر رازی
٣٢٢ ص
(٢٣٨)
نقد نظریۀ مرحوم ابنطاووس و فخر رازی در باب عبادت صحیح
٣٢٢ ص
(٢٣٩)
معنای عمل خالص در کلام امام صادق علیه السّلام
٣٢٣ ص
(٢٤٠)
عسر و حرج بودن انجام عمل صالح برای اکثر مردم عادی
٣٢٣ ص
(٢٤١)
تأثیر نیّت حتّی در صورت عدم مقارنۀ آن با عمل
٣٢٤ ص
(٢٤٢)
داستان مشّاطۀ دختر فرعون
٣٢٤ ص
(٢٤٣)
عذاب بودن لذّات بهشتیِ مادونِ جنّةالذات در نزد اولیاء الهی
٣٢٦ ص
(٢٤٤)
علّت خلود در بهشت یا جهنّم، در کلام امام صادق علیه السّلام
٣٢٦ ص
(٢٤٥)
علت به هلاکت رسیدن ذراریِ قتلۀ سیدالشهداء در کلام امام رضا علیهماالسّلام
٣٢٦ ص
(٢٤٦)
توکل یکی از ارکان چهارگانۀ ایمان
٣٣١ ص
(٢٤٧)
توکّل یعنی اعتماد و وثوق به خدا
٣٣١ ص
(٢٤٨)
تلازم ایمان و توکل
٣٣٢ ص
(٢٤٩)
محبت خداوند بر متوکلین
٣٣٢ ص
(٢٥٠)
روایاتی در فضیلت توکل
٣٣٢ ص
(٢٥١)
عزت و شرافت متوکلان
٣٣٣ ص
(٢٥٢)
دو روایت در آثار توکل
٣٣٣ ص
(٢٥٣)
درجات کمالی شخص متوکّل
٣٣٤ ص
(٢٥٤)
دو روایت غریب در مذمّت انسان غیر متوکل
٣٣٤ ص
(٢٥٥)
لزوم کوشش در امور دنیا و عدم منافات آن با توکل
٣٤١ ص
(٢٥٦)
توکل یعنی عالم اسباب و مسبّبات را مؤثّر در وجود نپنداشتن
٣٤٢ ص
(٢٥٧)
داستان مردی که عزلت اختیار کرده و از خدا روزی میخواست
٣٤٢ ص
(٢٥٨)
حکایت کوشش امام باقر علیه السّلام در راه کسب مال حلال و حفظ آبرو و زندگیِ کفاف
٣٤٣ ص
(٢٥٩)
حکایت ترغیب شدن حضرت داود به عدم استفاده از بیتالمال و کارکردن برای رفع نیاز
٣٤٤ ص
(٢٦٠)
کیفیّت امرار معاش امیرالمؤمنین علیه السّلام
٣٤٤ ص
(٢٦١)
روایتی از امام صادق علیه السّلام در مذمّت تارک دنیا
٣٤٥ ص
(٢٦٢)
حکایت امام صادق و شخصی که اظهار بیپولی کرد
٣٤٥ ص
(٢٦٣)
احادیثی در باب فضیلت کسب و کار
٣٤٦ ص
(٢٦٤)
اشعار عارف شهیر شیخ فریدالدّین عطار نیشابوری در فضیلت کسب و کار
٣٤٨ ص
(٢٦٥)
جریان امورِ عالم ماده، بهواسطۀ سلسلۀ علل و معلولات
٣٥٣ ص
(٢٦٦)
حکایت بیماری حضرت موسی و استفاده نکردن از دارو
٣٥٤ ص
(٢٦٧)
عدم استجابت دعای فردی که در زیر دیوار شکسته دعا کند دیوار بر سرش خراب نگردد
٣٥٤ ص
(٢٦٨)
بر خلاف قاموس خلقت بودنِ عمل فردی که به دنبال معیشت نرود
٣٥٥ ص
(٢٦٩)
عدم منافات طلب دنیا با طلب آخرت
٣٥٥ ص
(٢٧٠)
بدون واسطه از خدا طلب کردن افراط، و اسباب را مؤثّر دانستن تفریط و شرک است
٣٥٦ ص
(٢٧١)
تشبیهی لطیف در جایگاه علل و اسباب در عالم ماده
٣٥٦ ص
(٢٧٢)
چهار دسته از مردمان جهان، در نوع نگرش به عالم وجود
٣٥٧ ص
(٢٧٣)
مبارزه و مخاصمۀ قائلین به مؤثّر بودن اسباب با اولیاء خدا
٣٥٧ ص
(٢٧٤)
داستان مذاکرات حضرت سیّدالشّهدا با عمر سعد راجع به گندم عراق (ت)
٣٥٧ ص
(٢٧٥)
مبایعه و خرید و فروش، در حقیقت هر فعلی از افعال انسان
٣٦٢ ص
(٢٧٦)
فانی بودن مبایعههای رنگارنگ دنیا و پایدار بودن خرید و فروش با پروردگار
٣٦٣ ص
(٢٧٧)
حکایت شهادت حضرت حمزه و هفتاد تن از اصحاب در جنگ اُحد
٣٦٣ ص
(٢٧٨)
کلام رسول خدا در داستان انفاق عایشه
٣٦٧ ص
(٢٧٩)
در بند بودن جان انسان، بهواسطۀ افعال و اعمال
٣٦٧ ص
(٢٨٠)
آخرت جایگاه مردمان مؤمن و اولیاء خداست، نه پاستور و ادیسون و فلاسفۀ حکیم
٣٦٧ ص
(٢٨١)
لزوم تقرب عملی به امیرالمؤمنین علیهالسّلام
٣٦٨ ص
(٢٨٢)
لزوم استمداد از امام زمان و پناهنده شدن به آن حضرت در لجج فتنههای آخرالزمان
٣٦٨ ص
(٢٨٣)
گریه و تأثّر امام زمان علیه السّلام بر حال تباه ما
٣٦٨ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص

مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٧٦

نرم افزار

آوای ملکوت: این مجموعه صوتی (در چهار DVD) سخنرانی‌های حضرت علّامه آیة الله العظمی حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی ـ قدّس الله نفسه الزّکیه ـ و حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ را شامل می‌شود.

کیمیای سعادت: این مجموعه شامل آثار علمی و معرفتی حضرت علّامه آیة الله العظمی حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی و اکثر تألیفات استاد علمی و مربّی سلوکی ایشان، حضرت علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی، رضوان الله علیهما ـ و مجموعه تألیفات و بیانات حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ در شرح حدیث عنوان بصری و دعای ابوحمزه و سایر معارف اسلامی می‌باشد.

آثار در دست تألیف:

نفحات انس: در این نوشتار، بیانات حضرت آیة الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی ـ حفظه الله ـ که به بهانة تبیین شخصیّت عارف کامل حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد ـ قدّس الله نفسه الزّکیه ـ ایراد شده است، به طرح دقیق آموزه‌های اصیل عرفانی به خصوص بحث انسان کامل و حجیّت سیره و فعل ولی مطلق الهی و ملازمت روحی و معیّت او با ائمّه اطهار علیهم السّلام می‌پردازد.

سیمای عاشورا: واقعة عاشورا با تمام ظرائف و لطائفی که در آن نهفته است موجب پیدایش نگرش‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی در محتوا و کنه و ماهیّت آن شده است. در این نوشتار سعی بر آن شده است که منظر عرفای الهی و اولیای او را نسبت به این حماسه تاریخ، روشن سازد و تعریفی نوظهور از داستان کربلا ارائه دهد و تفسیری نوین از اهداف و مقاصد و هویت عاشورا به طالبان و پویندگان مکتب حسینی بنمایاند و چهره‌ای دلربا از قامت رعنای سالار شهیدان در دیدگاه اهل نظر و معرفت ترسیم نماید؛ بمنّه و کرمه.

سیره صالحان: این کتاب که محصول سخنرانی‌های حضرت آیة الله حاج سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی ـ مدّ ظلّه العالی ـ در جلسات شب‌های ماه مبارک رمضان سنه ١٤٣٣ می‌باشد، به تبیین و تقریر حجّیت قول و فعل اولیای الهی و منجزیّت آن نسبت به دیگران و کیفیت استفاده او از انوار باهره ولایت پرداخته است.

ارتداد در اسلام: در این کتاب بحث جامعی از حُکم ارتداد و کیفیّت تحقّق آن و آراء و دیدگاه‌های مکاتب مختلف در قبال این موضوع به میان خواهد آمد.

”فرمود: حرم مرا رها کنید و سراغ من به شخصه بیایید! و اینک زمان شهادت من نزدیک شده و آثار و علائم آن پدیدار گشته است.“

شمر گفت: این درخواست را می‌پذیریم. و آن جماعت همگی به طرف خود حضرت روی آوردند و جنگ شدّت یافت و عطش بر آن حضرت بسیار شدید شد. *

[١) ای کاش بزرگان و پیران قوم من که در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزدیک دیده بودند، امروز حاضر بودند و حادثۀ خزرج (واقعۀ کربلا) که شمشیرهای کشیده شده از غلاف ما کارساز شدند را می‌دیدند.

٢) فرزندان هاشم، چند روزی با سلطنت بازی کردند، پس بدانید که نه خبری از عالم غیب هست *

مناسب است با مضمون این روایت: النّاسُ نیامٌ فإذا ماتُوا انتَبَهوا. که در زهر الآداب طبع مصر، ج١، ص ٦٠، منسوب به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله؛ و در شرح تعریف، ج ٣، ص ٩٨ منسوب است به مولای متقیان علی علیه السّلام.

و دوّم در ص ١٤١، شماره‌ ٨٣٤:

تا برآید ناگهان صبح اجل

وا رهد از ظلمت ظنّ و دغل

مستفاد است از مضمون روایت: الناسُ نیامٌ فإذا ماتوا انتَبَهوا. که شرحش در ذیل شماره ٢٢٢ مذکور است.»

و گفته است: ”ناظر است به حدیث ذیل: واللَهِ إنّی لأستَغفِرُ اللَه و أتوبُ إلَیهِ فی الیَومِ سَبعینَ مَرَّةً، که در صحیح بخاری و مسند أحمد و جامع صغیر با اندک تفاوتی موجود است.“»

«آیا حکومت ری را درحالی‌که آرزوی من است ترک نمایم، یا گنه‌کاری گردم که مرتکب قتل حسین علیهالسّلام گشته است؟! آگاه باشید که حقیقتاً دنیا برای خیری نقد است، و هیچ انسان عاقلی نقد را به نسیه نمی‌فروشد.» (محقّق)

لِمؤلّفِه‌

فی کُلِّ فَنٍّ بارِعٌ کَأنَّهُ

لَم یَتَّخِذ سَواءٌ إلّا فَنَّهُ‌

بالجمله فضائل این بحر موّاج که در ظلمات جهالت سراج وهّاج است، بیش از آن است *

و نِعمَ ما قیلَ:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

که تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری»

[١٨٠]. مجالس المؤمنین (طبع اسلامیه) ج ١، ص٥٧٣؛ قصص العلماء، ص ٣٥٨:

«در کتاب مجالس (المؤمنین) قاضی نورالله مذکور است و در السنه و افواه مشهور است که:

یکی از علماء اهلسنّت که در بعضی از فنون علمی استاد علاّمه بود، کتابی در ردّ مذهب شیعۀ امامیه نوشته بود و در مجلس، آن را برای مردمان می‌خواند و ایشان را اضلال و گمراه می‌کرد؛ و از بیم اینکه مبادا کسی از علماء شیعه ردّ آن نماید به کسی نمی‌داد که استنساخ نماید، و علاّمه همیشه حیله می‌انگیخت که آن را به‌دست آورد تا ردّ آن نماید.

لاجرم علاّمۀ استاد شاگردی را وسیلۀ التماس خود کرده، عاریه کتاب مذکور نمود. چون آن شخص نخواست که یک‌باره دست رد بر سینۀ التماس او نهد، گفت که: سوگند یاد کرده‌ام که این کتاب را زیاده از یک شب پیش کسی نگذارم.

علاّمه همان‌قدر را نیز غنیمت دانسته، کتاب را بگرفت و به خانه برد که در آن شب بهقدر امکان از آنجا نقل نماید. و چون به کتابت آن اشتغال نمود و نصفی از شب بگذشت، خواب بر جناب علاّمه غلبه نمود؛ پس ناگاه حضرت صاحب‌الأمر علیهالسّلام پیدا شد و به علاّمه فرمود: ”کتاب را به من واگذار و تو خواب کن!“ پس علاّمه به خواب شد؛ چون بیدار شد، آن نسخه به کرامت حضرت صاحبالأمر علیهالسّلام تمام شده بود!

و مؤلّف، این حکایت را از والد ماجدم و بعضی دیگر بدین قسم شنیدم که: مؤلّف آن کتاب، یکی از معاصرین علاّمه بود و از عامه. و علاّمه به یکی از تلامذۀ خود فرمود که در نزد آن عالم سنی تلمّذ کرده تا اطمینان از او حاصل کرده و یک شب کتاب را به او عاریه داد. و علاّمه در استنساخ و یا رد آن شروع نمود تا وقت سحر شد که بی‌اختیار او را خواب ربوده و قلم از دست او افتاد. چون صبح شد بیدار شد و افسوس بسیار خورد که چرا خوابید و کتاب را ا نجام نداد، و چون به کتاب نگاه کرد دید که مجموع کتاب نوشته شده و در آخر آن نوشته است: ”کَتَبَهُ م ح م د ابن الحسن العسکری علیهالسّلام صاحب‌الزمان.“»

* انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٠، تعلیقه ١:

«شنیدم از امام باقر علیهالسّلام که می‌فرمود: هنگام رحلت امام حسن علیهالسّلام حضرت به برادرش امام حسین علیهالسّلام فرمود: ”ای برادر، من تو را وصیّت می‌کنم به امری که باید در حفظ و رعایت آن اهتمام ورزی! وقتی‌که من از دنیا رفتم مرا تجهیز کن، سپس بهسوی قبر رسول خدا حرکت بده تا اینکه دیدارم را با او تازه کنم؛ سپس مرا بهسوی قبر مادرم برگردان؛ آنگاه بهسوی بقیع حرکت ده و در آنجا دفن کن. و بدان عن‌قریب از عایشه به‌واسطۀ بغض و کینه‌ای که در دل نسبت به خدا و رسولش و دشمنی که با ما اهل بیت دارد، حادثه‌ای برای من پیش خواهد آمد که خدا می‌داند و مردم.»

** انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣١، تعلیقه ١:

«سیّدالشّهدا علیهالسّلام بر امام حسن علیهالسّلام وارد شد و تا چشمش به برادر افتاد گریست؛ امام مجتبی فرمود: ”از چه گریه می‌کنی؟“ عرض کرد: به جهت این حادثه‌ای که برای شما پیش آورده‌اند. امام مجتبی فرمود: ”این حادثه‌ای که پیش آمده است به‌واسطۀ سمّی است که با حیله به من خورانیدند، و من با آن سمّ از دنیا می‌روم؛ امّا هیچ روزی مانند روز تو نخواهد بود! روزی که سی‌هزار سوار شمشیر زن برای نابودی تو گرد آیند و همه ادّعا می‌کنند که از امّت جدّ ما رسول خدا هستند و به دین اسلام مسلمان می‌باشند؛ اینان بر کشتن و ریختن خون تو بر زمین اجتماع می‌کنند و برای شکستن حرمت و اسارت ذرّیه و زنان تو و تاراج نمودن اموال تو به حرکت در می‌آیند.“»

*** انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣١، تعلیقه ٤:

«١) آیا روغن به سر بمالم و محاسنم را به بوی خوش معطّر نمایم، درحالی‌که سر تو را بر خاک گذارده و کفن بر بدنت پوشانده‌اند.

٢) پیوسته بر فراق تو گریه کنم تا وقتی‌که کبوتری بنالد و نسیم صبا و وزش باد در جریان باشد.

٣) گریه من طولانی و اشک چشمانم سرازیر خواهد بود، درحالی‌که تو از ما فاصله گرفتی ولی دیدار ما *

قال: فَسَلَّمَ الحُسَینُ و قال: ”یا قَنبَرُ هَل بَقِی شَی‌ءٌ مِن مالِ الحِجازِ؟“ *

قال: فأخَذَها الأعرابِی و بَکی؛ فَقال لَهُ: ”لَعَلَّک استَقلَلتَ ما أعطَیناک!“

قال: لا، و لَکن کیفَ یأکلُ التُّرابُ جُودَک!»

ترجمه: «روایت شده است که یک مرد اعرابی به مدینه آمد و از کریم‌ترین مردم مدینه سؤال کرد؛ پس حسین بن علی علیهالسّلام را به او معرفی کردند. او در جستجوی حضرت داخل مسجد شد و آن حضرت را در حال نماز یافت؛ در مقابل ایستاد و این اشعار را انشاء نمود:

”١) آن کسی که الآن به تو امید دارد و حلقۀ درب خانۀ تو را حرکت می‌دهد، ناامید و محروم نخواهد شد.

٢) حقّاً که تو جواد و بخشنده هستی و معتمَد و مُتّکای مردم می‌باشی. پدر تو قاتل افراد فاسق و فاجر بود.

٣) اگر نبود دین حقی که از گذشتگان شما وجود دارد و به ما رسیده است، هرآینه آتش جهنّم ما را احاطه می‌نمود.“

راوی می‌گوید: چون حضرت از نماز فارغ شد و سلام نماز را گفت، به قنبر فرمود: ”ای قنبر، آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟“

عرض کرد: آری، چهار هزار دینار باقی است.

فرمود: ”آنها را بیاور که تحقیقاً کسی که از ما به آنها سزاوارتر است، آمده است!“

سپس حضرت ردای یمانی خود را از تن بیرون آورد و آن دینارها را درون آن پیچید و از روی حیاء از مرد اعرابی، دست مبارک خود را از شکاف در بیرون آورد و این اشعار را انشاء فرمود:

”١) این دینارها را بگیر که حقیقتاً من از (کمی آن) بهسوی تو شرمنده و عذر خواهم! و بدان که حقّاً من نسبت به تو شفقّت و مهربانی دارم.

٢) اگر امروز ما در سیرِ زندگی خود عصایی در دست داشتیم (و حق ما را نگرفته بودند)، هرآینه *

* سوره بقره (٢) آیه ٢٥٥.

١) ”من نديده‌ام مهريه‌اى را كه صاحب بخشش و عطا و بذل مال، براى زوجه‌اش بفرستد مثل مهريۀ قطام از ميان جميع عرب و عجم (آنان كه به لسان فصيح عربى سخن مى‌گويند و يا آنان كه به لسان غير عربى تكلّم دارند):

٢) سه هزار درهم، و يك بنده، و يك كنيز، و زدن على بن أبى‌طالب را با شمشير برّان زهرداده شده.

٣) بنابراين، هيچ مهريه‌اى گران‌تر از خون على نيست و اگرچه هم آن مهريه گران باشد، و هيچ كشتنى نيست مگر اينكه از كشتن ابن‌ملجم پایين‌تر است.“

ابن‌ملجم قبول كرد و گفت: ”اى واى بر تو! كه قدرت بر كشتن على دارد با آنكه در ميان اسب‌سواران يگانه اسب‌تاز است، و در ميان شجاعان پيروز و غالب، و در ميان نيزه و شمشيرزنان يگانه پيشرو؟! و امّا مال، مهم نيست؛ من آن را مى پردازم.“

(و چون كيفيّت كشتن را به‌صورت فَتك و ترور، قطام مطرح كرد، آنگاه ابن‌ملجم او را از نيت خود آگاه كرد و گفت: ”من در كوفه نيامده‌ام مگر براى قتل على.“)

بنابراين، قطام فرستاد دنبال وَردان بن مُجالد تميمى كه از خوارج بود، تا او ابن‌ملجم را در اين امر يارى كند؛ و ابن‌ملجم نيز خودش از شبيب بن بَجَره كمك خواست و او كمك نمود؛ و نيز يك نفر از وكلاى عمروعاص در نامه‌اى به خط خودش يكصد‌هزار درهم حواله كرد تا آن را مهريه قطام قرار دهند.

قطام در شب نوزدهم براى ابن‌ملجم و شبيب غذاى لوزينه و جوزينه (غذایى كه با بادام و با گردو درست مى‌كنند) پخت و به آن دو نفر شراب عكبرى نوشانيد. شبيب به خواب رفت و ابن‌ملجم با قطام همبستر شد و تمتّع گرفت؛ سپس قطام برخاست و هر دو را بيدار كرد و سينه‌هاى آنها را با پارچه ابريشمى محكم بست. آنها شمشيرها را برداشتند و در كمين على نشستند در مقابل درِ سَدَّه. أشعَث بن قَيس هم براى معاونت آنها در مسجد بود و به ابن‌ملجم گفت: ”النَّجا، النَّجا: بشتاب، بشتاب براى برآوردن حاجتت؛ اينك *

١) ”کجاست آن که برای علم مصطفی از برای مردم در بود؟ کجاست آن که چون به مردم خشکی و فقدان باران می‌رسید، ابر باران‌دار بود؟

٢) کجاست آن که چون در جنگ او را صدا می‌زدند، فوراً اجابت می‌کرد؟ کجاست آن که دعایش مستجاب بود و جوابش داده می‌شد“؟

* مناقب، ج ٢، ص ٨٠ و ٨١. ابن‌حجر هيتمى در الصواعق المحرقة، ص ٨٠ از مستدرك، از سدّى روايت كرده است كه: ”كان ابن ملجم عشق امرأة من الخوارج يقال لها نظام، فنكحها و أصدقها ثلاث آلاف درهم و قتل على. و فى ذلك يقول الفرزدق:

فلم أرَ مَهرًا ساقَهُ ذو سماحة

كمَهرِ نَظام بَين غير معجم***

ثلاثَةُ آلافٍ و عَبدٍ و قينّة

و ضَربِ عَلىّ بِالحُسام المُصَمَّم

فلا مَهرَ أعلَى مِن عَلىّ و إن عَلا

و لا فَتكَ إلّا دونَ فتكِ ابن ملجم.“

و در صواعق، حروفى ص ١٣٥ در هر دو مورد «قطام» ضبط نموده است.

** مناقب، طبع سنگى، ج ٢، ص ٨١.

*** و فى رواية: من فصيح و أعجم.»

[٢٦٧]. شرح نهج البلاغة، ج ٩، ص ١١٧. امام شناسی، ج ١٢، ص ١٩٨:

ابن‌أ‌ثير جَزَرى در كتاب اسدُالغابة، از اميرالمؤمنين عليه السّلام روايت مى‌كند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به من گفت: ”شقى‌ترين پيشينيان كيست؟“ من گفتم: ”آن كس كه از قوم *

امیرالمؤمنین با چشم ملکوتی و گوش ملکوتی و دل ملکوتی انسان تماس می‌گیرند و او را با خود به ملأ أعلی می‌برند. به‌به از این ملاقات و زیارت برای مؤمن! حقّاً چقدر شادی آفرین است.

شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم *

آری، بر سر بالین خود امیرالمؤمنین هم در وقت مرگ، ارواح طیّبه آمدند و آن حضرت را دعوت به ارتحال نمودند. مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ از بعضی از کتب قدیمه در ضمن روایت طویلی که در باب شهادت آن حضرت بیان می‌کند می‌فرماید:

ثُمَّ أُغمِیَ علیه ساعَةً و أفاقَ و قال: ”هَذا رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله و عَمِّی حَمزَةُ و أخِی جَعفَرٌ و أصحابُ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آلِهِ، و کُلُّهُم یَقولُونَ: عَجِّل قُدُومَکَ عَلَینا، فانّا إلَیکَ مُشتاقُونَ!“

ثُمَّ أدارَ عَینَیهِ فِی أهلِ بَیتِهِ کُلِّهِم و قال: ”أستَودِعُکُمُ اللهَ جَمِیعًا، سَدَّدَکُمُ اللهُ جَمِیعًا، حَفِظَکُمُ اللهُ جَمِیعًا! خَلِیفَتِی عَلَیکُمُ اللهُ و کَفَی بِاللهِ خَلِیفَةً!“ ثُمَّ قال: ”و عَلَیکُمُ السَّلامُ یا رُسُلَ رَبِّی!“ ثُمَّ قال: (لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ)،* (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ).**

و عَرِقَ جَبِینُهُ و هُو یَذکُرُ اللهَ کَثِیرًا؛ و مازالَ یَذکُرُ اللهَ کَثِیرًا و یَتَشَهَّدُ الشَّهادَتَینِ، ثُمَّ استَقبَلَ القِبلَةَ و غَمَضَ عَینَیهِ و مَدَّ رِجلَیهِ و یَدَیهِ و قال: ”أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللهُ وحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، و أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ و رَسُولُهُ.“ ثُمَّ قَضَی نَحبَهُ علیهالسَّلام.

امیرالمؤمنین علیهالسّلام بی‌هوش شد؛ چون به هوش آمد فرمود: ”اینک رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با عمویم حمزه و برادرم جعفرطیّار و اصحاب رسول خدا همه حاضرند، و همه می‌گویند: بشتاب بهسوی ما؛ ما مشتاق زیارت و دیدار تو هستیم!“ و سپس با اهل بیت و فرزندان خود خداحافظی نموده و بر فرشتگان آسمانی سلام نمود. و پیشانیش در عَرَق نشست، و دائماً ذکر خدا بر زبان داشت، و تشهّد به شهادتین داده و از دنیا رحلت نمود.»

* سوره صافات (٣٧) آیه ٦١.

** سوره نحل (١٦) آیه ١٢٨.

درود و سلام خداوند باد بر پیکری که او را قبری در برگرفته است که عزّت و شرف در آن قبر مدفون گردیده است. او هم‌سوگند با حق بود و به‌جای حق ابداً بدلی را جستجو نمی‌کرد، و لهذا او قرین با حق و قرین با ایمان بود.“

معاویه گفت: ”کیست آن کس، ای سوده؟!“

سوده گفت: ”قسم به خدا او امیرالمؤمنین، علی بن أبی‌طالب علیهالسّلام است! قسم به خدا من دربارۀ مردی که او را به اخذ صدقات ما گماشته بود، به نزد او رفتم؛ آن مرد بر ما ستم داشته بود. وقتی من به نزد علی رسیدم، مصادف بود با حال قیام که نماز بخواند. همین‌که مرا دید دست از نمازش برداشت و با مرافقت و رأفت و عطوفت رو به من نمود و گفت: آیا حاجتی داری؟! گفتم: آری! و خبر آن مرد متولّی صدقات را به او دادم. علی گریست و گفت: اللّهُمَّ أنتَ الشاهِدُ عَلَیَّ و علیهم، أنّی لَمآمُرهُم *