مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٣ - حکایت کوشش امام باقر علیه السّلام در راه کسب مال حلال و حفظ آبرو و زندگیِ کفاف
لذا ائمۀ اطهار خود پیوسته مشغول کار بودند و مردم را به کار دعوت و از تنبلی منع میفرمودند: «مَلعُونٌ مَن ألقَی کَلَّهُ عَلَی النّاس.»[١]
حکایت کوشش امام باقر علیه السّلام در راه کسب مال حلال و حفظ آبرو و زندگیِ کفاف
داستان حضرت امام محمّدباقر علیه السّلام در ظهر تابستان با دو غلام که زیر بازوهای حضرت را گرفته و به کار میرفتند.[٢]
[١]* و أقبَلوا عَلَی العِبادَةِ، و قالوا: قَد کُفینا. فبَلَغَ ذلِکَ النّبیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم فَأرسَلَ إلَیهِم فَقالَ: ما حَمَلَکُم علَی ما صَنَعتُم؟ قالوا: یا رَسولَ اللهِ تُکُفِّلَ لنا بِأرزاقِنا فَأقبَلنا علَی العِبادَةِ. فقالَ: إنّهُ مَن فَعَلَ ذَلِکَ لم یُستَجَب لهُ! علَیکُم بِالطّلَبِ!“»
ترجمه: «علی بن عبدالعزیز میگوید: روزی امام صادق علیهالسّلام از من سؤال فرمود که: ”عمر بن مسلم به چه کاری مشغول است؟“ عرض کردم: ”فدایت گردم به عبادت روی آورده و از تجارت و کسب و کار دست کشیده است.“
فرمود: ”وای بر او! آیا نمیداند که هر کسی که کسب و کار را رها کند دعایش مستجاب نمیگردد؟! عدّهای از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگامی که آیۀ (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ)؛ هر کس که تقوای خدا پیش گیرد خداوند برای او راه بیرون شدن (از مشکلات و حوادث و معاصی) را میگشاید و روزی وی را از جایی که هیچ گمان ندارد، عطا میکند) نازل شد، درب (دکانهای) خود را بستند و به عبادت رو آوردند و گفتند تحقیقاً که دیگر ما کفایت شدهایم. این مسئله به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم رسید و آن حضرت آنان را طلبید و فرمود: چه چیزی شما را بدین کار و رویّه واداشته است؟ گفتند: یا رسول الله خداوند روزی ما را متکفّل گردیده و لذا ما به عبادت رو آوردهایم. رسول خدا فرمود: هر کس چنین کرداری داشته باشد، دعایش مستجاب نخواهد شد! بر شما باد به طلب روزی!“»
[٤١٥]. الکافی، ج ٥، ص ٧٢. ترجمه:
«حقیقتاً هر کس که رنج و زحمت زندگی خود را بر دوش دیگران بیندازد، ملعون و از رحمت خدا دور است.» (محقّق)
[٢]. معاد شناسی، ج ١، ص ١٢٧:
«روزی یک نفر از صوفیان ساکن مدینه به نام محمّد بن منکدِر به حضرت باقر علیهالسّلام برخورد کرد. دید در هوای گرم، آن حضرت به دوش دو نفر از غلامان خود تکیه نموده و با بدن فربه بهسوی نخلستان میرود. با خود گفت: آیا این معنای زهد است؟! الآن میروم و او را *