مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٠ - چند حکایت از عدل
«ثُمَّ اعلَم یا مالِکُ أنِّی قَد وَجَّهتُکَ إلَی بِلادٍ قَد جَرَت عَلَیها دُوَلٌ قَبلَکَ مِن عَدلٍ و جَورٍ؛ و أنَّ النّاسَ یَنظُرُونَ مِن أُمُورِکَ فِی مِثلِ ما کُنتَ تَنظُرُ فِیهِ مِن أُمُورِ الوُلاةِ قَبلَکَ، و یَقُولُونَ فِیکَ ما کُنتَ تَقُولُ فِیهِم. و إنَّما یُستَدَلُّ عَلَی الصّالِحِینَ بِما یُجرِی اللَهُ لَهُم عَلَی ألسُنِ عِبادِهِ؛ فَلیَکُن أحَبَّ الذَّخائِرِ إلَیکَ ذَخِیرَةُ العَمَلِ الصّالِحِ. فاملِک هَواکَ و شُحَّ بِنَفسِکَ عَمّا لایَحِلُّ لَکَ؛ فإنَّ الشُّحَّ بِالنَّفسِ الإنصافُ مِنها فِیما أحَبَّت أو کَرِهَت. و أشعِر قَلبَکَ الرَّحمَةَ لِلرَّعِیَّةِ و المَحَبَّةَ لَهُم و اللُّطفَ بِهِم، و لا تَکُونَنَّ عَلَیهِم سَبُعًا ضارِیًا تَغتَنِمُ أکلَهُم؛ فإنَّهُم صِنفانِ: إمّا أخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، و إمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الخَلقِ، یَفرُطُ مِنهُمُ الزَّلَلُ و تَعرِضُ لَهُمُ العِلَل [و یُؤتَی عَلی أیدیهِم فی العَمدِ و الخَطَأ].»[١]
چند حکایت از عدل
چند حکایت از عدل:[٢]
[١]. نهجالبلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٨٢. ترجمه:
«پس بدان ای مالک! بهدرستیکه من تو را به بلادی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری در آنها حرکت میکردند؛ و تحقیقاً که مردم به امور و کارهای تو همانگونه نظر میکنند که تو به کارهای والیان پیش از خود نظر میکردی، و دربارۀ تو همان را میگویند که تو دربارۀ آنان میگفتی. و همانا افراد صالح و شایسته را بهواسطۀ ذکر خیری که خداوند بر زبان بندگانش جاری میسازد، میتوان شناخت؛ بنابراین باید بهترین ذخیره و اندوختهها در نزد تو ذخیرۀ عمل صالح باشد. پس بر هوی و میل نفسانی خود مسلّط باش و به نفس خویش از آنچه بر تو حلال نیست بخل بورز؛ زیرا بخل ورزیدن و دریغ کردن به نفس خویشتن، رعایت انصاف با او است در آنچه که محبوب یا مکروه انسان است. و قلب خود را به رحمت و محبّت برای رعیّت و لطف در حق آنان شاعر گردان، و نسبت به ایشان چون حیوان درندۀ صیّاد مباش که خوردن آنها را غنیمت شمرد؛ زیرا که آنان دو صنف و گروه هستند: یا با تو در دین برادرند، و یا در خلقت نظیر و مانند تو هستند که خطا و لغزش از آنها پیشی گرفته و علّتهایی بر آنان عارض گشته و در نتیجه، آن خطا عمداً یا بهطور اشتباه در دستشان قرار گرفته و مرتکب کار خلافی شدهاند.» (محقّق)
[٢]. امام شناسی، ج ١٨، ص ٤٥٢، تعلیقه:
«شیخ الملّة و الدّین، شیخ بهاءالدّین عاملی، در کشکول از طبع سنگی، جلد ٤، صفحه ٣٨٩؛ و از *